My lovely idol
✿My lovely idol✿ 2
✯part:³
جیهوپ: مثلاً قهری؟
هیونا: ...
جیهوپ: جونگکوک حتما کلی کار داره اون پسر پر تلاش و مهربونیه از قصد ناراحتت نمیکنه
هیونا: میدونم میدونم ولی... یعنی حتی وقت نمیکنه بهم پیام بده؟ (مست)
جیهوپ: نمیدونم شاید...
هیونا: هی شاید شاید نکن خیلی بد جنسه این روزا دوباره کلی قلبم درد میگیره ولی جونگکوک حتی درست درمون پیام هام هم نمیخونه (مست)
جیهوپ: قلبت؟
هیونا: نمیدونستی ؟ (مست)
هیونا دستش رو کوبید به قلبش
هیونا: این که آنجاست خیلی بدرد نخوره و خرابه های اذیتم میکنه(مست)
جیهوپ دستش رو گرفت که نکوبه به سینش
هیونا: دلم براش تنگ شده (مست)
جیهوپ: باشه باشه بیا بریم بخوابیم من هستم هرچی خواستی به خودم بگو
یک هفته گذشت دو هفته گذشت یک ماه دو ماه جونگکوک همچنان مشغول بود اخیرا هیونا هم دیگه به جونگکوک پیام نمیداد و ازش ناراحت بود هیونا توی خونه نشسته بود و ناراحت بود که جیهوپ زنگ زد
هیونا: بله
جیهوپ: خونه ای درسته؟
هیونا: آره
جیهوپ: شام خوردی؟
هیونا: نه
جیهوپ: من با مرغ سوخاری پست درم در رو باز کن
هیونا: چییی؟
هیونا بلند شد و در رو باز کرد جیهوپ پشت در بود
جیهوپ: چطوری خانوم کوچولو
لبخند رو لب های هیونا نشست شب رو باهم گذروندن
جیهوپ: از جونگکوک چه خبر
هیونا: نمیدونم دیگه بهش پیام نمیدم
جیهوپ: قلبت چطوره؟
هیونا: بدک نیست
جیهوپ: جونگکوک قراره تا یه هفته دیگه بیاد قول میدم رابطتون درست بشه
هیونا سرش رو روی شونه جیهوپ گذاشت و به خوردن مرغ سوخاری ادامه داد
(-̩̩̩-̩̩̩-̩̩̩-̩̩̩-̩̩̩___-̩̩̩-̩̩̩-̩̩̩-̩̩̩-̩̩̩)
خوابم میادددددددددد
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #جیهوپ #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #BTS
✯part:³
جیهوپ: مثلاً قهری؟
هیونا: ...
جیهوپ: جونگکوک حتما کلی کار داره اون پسر پر تلاش و مهربونیه از قصد ناراحتت نمیکنه
هیونا: میدونم میدونم ولی... یعنی حتی وقت نمیکنه بهم پیام بده؟ (مست)
جیهوپ: نمیدونم شاید...
هیونا: هی شاید شاید نکن خیلی بد جنسه این روزا دوباره کلی قلبم درد میگیره ولی جونگکوک حتی درست درمون پیام هام هم نمیخونه (مست)
جیهوپ: قلبت؟
هیونا: نمیدونستی ؟ (مست)
هیونا دستش رو کوبید به قلبش
هیونا: این که آنجاست خیلی بدرد نخوره و خرابه های اذیتم میکنه(مست)
جیهوپ دستش رو گرفت که نکوبه به سینش
هیونا: دلم براش تنگ شده (مست)
جیهوپ: باشه باشه بیا بریم بخوابیم من هستم هرچی خواستی به خودم بگو
یک هفته گذشت دو هفته گذشت یک ماه دو ماه جونگکوک همچنان مشغول بود اخیرا هیونا هم دیگه به جونگکوک پیام نمیداد و ازش ناراحت بود هیونا توی خونه نشسته بود و ناراحت بود که جیهوپ زنگ زد
هیونا: بله
جیهوپ: خونه ای درسته؟
هیونا: آره
جیهوپ: شام خوردی؟
هیونا: نه
جیهوپ: من با مرغ سوخاری پست درم در رو باز کن
هیونا: چییی؟
هیونا بلند شد و در رو باز کرد جیهوپ پشت در بود
جیهوپ: چطوری خانوم کوچولو
لبخند رو لب های هیونا نشست شب رو باهم گذروندن
جیهوپ: از جونگکوک چه خبر
هیونا: نمیدونم دیگه بهش پیام نمیدم
جیهوپ: قلبت چطوره؟
هیونا: بدک نیست
جیهوپ: جونگکوک قراره تا یه هفته دیگه بیاد قول میدم رابطتون درست بشه
هیونا سرش رو روی شونه جیهوپ گذاشت و به خوردن مرغ سوخاری ادامه داد
(-̩̩̩-̩̩̩-̩̩̩-̩̩̩-̩̩̩___-̩̩̩-̩̩̩-̩̩̩-̩̩̩-̩̩̩)
خوابم میادددددددددد
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #جیهوپ #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #BTS
- ۷.۰k
- ۱۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط