{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#پارت۸

#پارت۸
#رمان#رمان_عاشقانه#رمان_بزرگسال
داشتم خفه میشدم ک اومدجلوچندبارزدتوکمرمویه لیوان اب داد دستم
همه رو یه نفس سرکشیدم داشتم خفه میشدما
_میمیری یه صدایی دربیاری ازخودت مث جن نیایی هزاربارگفتم بی صدانیا
هنوزنزدیکم وایستاده بودخیره بود به سینم
چ مرگشه لباس منکه درسته این چرا،بافهمیدن لباسوموقعیتم هین بلندی کشیدم
من باهمون وضع جلوش وایستادم اونم باچشای سرخ شده زل زدب سینه ام ک بخشیش ازحوله زده بیرون
گوشامولپام داغ شدن ازخجالت باصدای ارومی گفتم
_اکتای برگرداون وری من برم اتاق
بی حرف زل زد ب چشام چ مرگشه،پاتندکردم برم اتاقم ک ازپشت دستم کشیده شدوتوبغلش پرت شدم باچشای گردشده سرموبلندکردم ببینم واسه چی اینکارو کرده ک لال شدم چشای خمارش خیره ی چشام بود،توشوک بودم
ونمیتونستم قدم ازقدم بردارم ک دستاش دورکمرباریکم حلقه شدمنوچسبوند ب خودش
هنوز نگاهمون قفل هم بود ک نگاه خماروسرخش سرخورد رولبام اب دهنموقورت دادم خم شد روصورتم چندسانت بیشترفاصله نداشتیم زمزمه ک میکردنفساش میخورد ب لبم باصدای بم وپرازنیازش اروم گفت_چراانقدسکسی،اگ الان لباموبزارم رولبت بنظرت اتفاقی میوافته
حرفش منوازشوک اون داغی یهویی دراورد ب خودم اومدم سریع هلش دادم عقبو دویدم سمت اتاقم تارفتم تودروقفل کردم،لعنت چ مرگم شده بود چرا هیچ غلطی نکردم تاازبغلش بیام بیرون
کلافه خودموپرت کردم روتخت،حوله امودراوردم دستی لای پام کشیدم لعنتی خیس خیس بودم
بایه لمسوحرف کوچیکش انقدتحریک شدم موهاموباحرص چنگ زدم لعنتی اون پسرته چطورمیتونی
اشکم چکیدروگونم اکتای نفهمه حالیش نیست حدومرز من چرا وای دارم دیوونه میشم
کلافه بافکری درگیرپوشیده ترین لباسموپوشیدمو باهمون موهای خیس ازاتاق اومدم بیرون
اکتای نبود چ بهتر خودمو مشغول اشپزی کردم تا اون داغی مصخرف ازسرم بپره
****چندروز بعد،امروز جمعه بودقراربود نیم ساعت دیگ راه بیوافتیم هنوز خوابم میومدکدوم کصخلی ساعت۶صبح میرعه جنگل پوفف بلندشدم سرسری یه تیپ خاکستری زدم موهامم بافت زدم دراخریه رژ گلبهی تموم
بعدازبرراشتن کوله پشتیم ازاتاق اومدم بیرون اکتایم حاضربود رومبل منتظرنشسته بود تا منودید سلام کوتاهی کردو رفت بیرون ازاون اتفاق ب این ور درحد یه سلام خدافط همومیدیدم وتامیومد ب یه بهونه فرارمیکردم
تاچش توچش نشیم اونم ک فهمیدفراریم ازش بدترسرسنگین ترشد
نشستیم توماشین اکتای ک یه کوپه ی مشکی بود
ضبط ماشینوروشن کرداهنگ مال منی معین زد پخش شد
دیدگاه ها (۰)

#پارت۹#رمان#رمان_عاشقانه#رمان_بزرگسالمال منیبذار نگات کنم تو...

#پارت۱۰#رمان#رمان_عاشقانه#رمان_بزرگسال _ یابریدیا چشاتونودرو...

#پارت۷#رمان#رمان_عاشقانه#رمان_بزرگسالهنوز نفهمیده بودم قضیه ...

#پارت۶#رمان#رمان_عاشقانه#رمان_بزرگسالایمان بلندشدرفت یه بطری...

My bloody love پارت ۱۷

My bloody love پارت ۱۰

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط