#پارت۹
#پارت۹
#رمان#رمان_عاشقانه#رمان_بزرگسال
مال منی
بذار نگات کنم تورو تورو یه عالمه
هرچی صدات کنم تورو بازم کمه
با اینکه میدونم تهش برام غمه
🎵🎵🎵🎵
مال منی
دچارشم دچارمه، نمیدونه
کمش برام یه عالمه، نمیدونه
یه چرا ازش سوالمه، نمیدونه
🎵🎵🎵🎵🎵🎵
بی تو نمیشه سر
این روزا نمیکشم
من بی تو داغونم
تو چی حالت نمیشه بد
اینجوری نمیشه رفت
دل یهو نمیشه سرد
آخه عشقو نمیشه یهو از ریشه زد
🎵🎵🎵🎵🎵🎵🎵
اگه دلت پیشم آرومه نرو
حالا که تو خیابونا پره بارونه نرو
اگه دیدی حالم داغونه نرو
قسمم اگه جون هر دوتامونه نرو
🎵🎵🎵🎵🎵🎵
رفت یه جای دور، یه جای دور
ولی دیدش آسمون تو همه جا آبی بود
....
چشاموبستم نمیدونم چرایهودلم گرفت خیلی غمگین بود
یکم بعدرسیدیم سرقراربانگاراینا
اومدن سوارماشین شدن سلام علیک کردیم ایمان اومد نشست جلومنم رفتم عقب نشستم
میگفتیم میخندیدیم ولی ن اکتای بامن حرف میزدنه من
نکارسوال پیچ کرد ک چی شده منم هی میزدم خودمو ب اون راه،خلاصه بعدپنج ساعت متوالی رسیدیم ب اون جنگل مَدِنظرنگارخانم پیاده شدیم نفس عمیقی کشیدم هواخیلی خوب بود
تابلوی ورود رو دنبال کردیم تقریبا رسیده بودیم وسطای جنگل همجاپرازدرختوبوته بود خدایی خیلی قشنگ بودولی شبش ب اندازه ی زیباییش حسابی ترسناک میشد
یکم ک جلوتر رفتیم بادیدن چشمه ی اب گرم بانگارجیغی ازذوق کشیدیمو رفتیم سمتش ایمانواکتای هی مسخرمون میکردن
_خدایی انگاربچه ی دوساله ان بابا ازسنتون خجالت بکشید
نگارباحرص نگاش کرد_ایمان میام جرت میدماخفه
ایمان نوچ نوچی کردوخواست چیزی بگه ک اکتای پیش دستی کرد
_پیرزن چ وضعشه اون از بی ادبیتوزبون درازت اینم از رفتاربچگونه ات واسع همینه ترشیدی پیردخترشدی موندی روسراین ایمان بدبخت فلک زده
بعدخودشوایمان ب اراجیفش خندیدن نگارخواست حمله کنه سمتشون ک گرفتمش
_نگار،جون من خون کثیفتوکثیفترنکن بیابریم
نگارزد توپهلوم_درد تویی ک رفیقمی اینجوری میگی چ توقع ای ازاون دوتا نکبت داشته باشم
باخنده بازوشوگرفتم
_بیابریم نازنکن خانومی
نگارم ک بی جنبه_اوف بریم عشقم چقد دوس داشتم این لحظه روببینم
هلش دادم اون ور_گمشوتولیاقت نداری همجنس باز
نگارخندیدو روبه من گفت_من میرم تواب مایو دارم توام بیا
ب اون دوتاهرکول اشاره کردم
_چی میگی نگار اون دوتا اینجا مث عجل ملق بالاسرمونن چجوری لخت شیم😐
بیخیال شروع کرد دراوردن لباسش زیر لباسش مایو داشت من موندم ازکجامیدونست قراره بیادچشمه
درحالی ک میرفت تواب طلبکارگفت
_هان چیع خب حدس میزدم بریم استخری چیزی پوشیدم چشت دراد
سری ازروتاسف تکون دادم منم دوس داشتم ولی ازنگاه خیره ی اون دوتا خوشم نمیومد
بااخم نگاشون کردم
#رمان#رمان_عاشقانه#رمان_بزرگسال
مال منی
بذار نگات کنم تورو تورو یه عالمه
هرچی صدات کنم تورو بازم کمه
با اینکه میدونم تهش برام غمه
🎵🎵🎵🎵
مال منی
دچارشم دچارمه، نمیدونه
کمش برام یه عالمه، نمیدونه
یه چرا ازش سوالمه، نمیدونه
🎵🎵🎵🎵🎵🎵
بی تو نمیشه سر
این روزا نمیکشم
من بی تو داغونم
تو چی حالت نمیشه بد
اینجوری نمیشه رفت
دل یهو نمیشه سرد
آخه عشقو نمیشه یهو از ریشه زد
🎵🎵🎵🎵🎵🎵🎵
اگه دلت پیشم آرومه نرو
حالا که تو خیابونا پره بارونه نرو
اگه دیدی حالم داغونه نرو
قسمم اگه جون هر دوتامونه نرو
🎵🎵🎵🎵🎵🎵
رفت یه جای دور، یه جای دور
ولی دیدش آسمون تو همه جا آبی بود
....
چشاموبستم نمیدونم چرایهودلم گرفت خیلی غمگین بود
یکم بعدرسیدیم سرقراربانگاراینا
اومدن سوارماشین شدن سلام علیک کردیم ایمان اومد نشست جلومنم رفتم عقب نشستم
میگفتیم میخندیدیم ولی ن اکتای بامن حرف میزدنه من
نکارسوال پیچ کرد ک چی شده منم هی میزدم خودمو ب اون راه،خلاصه بعدپنج ساعت متوالی رسیدیم ب اون جنگل مَدِنظرنگارخانم پیاده شدیم نفس عمیقی کشیدم هواخیلی خوب بود
تابلوی ورود رو دنبال کردیم تقریبا رسیده بودیم وسطای جنگل همجاپرازدرختوبوته بود خدایی خیلی قشنگ بودولی شبش ب اندازه ی زیباییش حسابی ترسناک میشد
یکم ک جلوتر رفتیم بادیدن چشمه ی اب گرم بانگارجیغی ازذوق کشیدیمو رفتیم سمتش ایمانواکتای هی مسخرمون میکردن
_خدایی انگاربچه ی دوساله ان بابا ازسنتون خجالت بکشید
نگارباحرص نگاش کرد_ایمان میام جرت میدماخفه
ایمان نوچ نوچی کردوخواست چیزی بگه ک اکتای پیش دستی کرد
_پیرزن چ وضعشه اون از بی ادبیتوزبون درازت اینم از رفتاربچگونه ات واسع همینه ترشیدی پیردخترشدی موندی روسراین ایمان بدبخت فلک زده
بعدخودشوایمان ب اراجیفش خندیدن نگارخواست حمله کنه سمتشون ک گرفتمش
_نگار،جون من خون کثیفتوکثیفترنکن بیابریم
نگارزد توپهلوم_درد تویی ک رفیقمی اینجوری میگی چ توقع ای ازاون دوتا نکبت داشته باشم
باخنده بازوشوگرفتم
_بیابریم نازنکن خانومی
نگارم ک بی جنبه_اوف بریم عشقم چقد دوس داشتم این لحظه روببینم
هلش دادم اون ور_گمشوتولیاقت نداری همجنس باز
نگارخندیدو روبه من گفت_من میرم تواب مایو دارم توام بیا
ب اون دوتاهرکول اشاره کردم
_چی میگی نگار اون دوتا اینجا مث عجل ملق بالاسرمونن چجوری لخت شیم😐
بیخیال شروع کرد دراوردن لباسش زیر لباسش مایو داشت من موندم ازکجامیدونست قراره بیادچشمه
درحالی ک میرفت تواب طلبکارگفت
_هان چیع خب حدس میزدم بریم استخری چیزی پوشیدم چشت دراد
سری ازروتاسف تکون دادم منم دوس داشتم ولی ازنگاه خیره ی اون دوتا خوشم نمیومد
بااخم نگاشون کردم
- ۷.۰k
- ۳۰ آذر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط