{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝐇𝐢 𝐰𝐞𝐥𝐜𝐨𝐦𝐞 𝐭𝐨 𝐦𝐲 𝐩𝐚𝐠𝐞 𝐬𝐰𝐞𝐞𝐭𝐡𝐞𝐚𝐫𝐭✨

𝐇𝐢 𝐰𝐞𝐥𝐜𝐨𝐦𝐞 𝐭𝐨 𝐦𝐲 𝐩𝐚𝐠𝐞 𝐬𝐰𝐞𝐞𝐭𝐡𝐞𝐚𝐫𝐭✨
ادامه ی پارت ۲۲( منتظر پارت جدید باشیددد)
و بعد مکثی ادامه داد: احساس میکنم هر دوتامون زخم هایی داریم که خیلی عمیقن. سعی میکنیم پنهونشون کنیم و به مرور فراموششون کنیم ولی در آخر طوری مارو توی خیالات زندونی میکنن که فقط یجا می‌شینم و خیره به سقف میشیم.
با این حرفش احساس قلبم حس عجیبی پیدا کرد که قبلاً هیچوقت اینجوری نشده بود. وقتی این حرف رو زد فهمیدم که اونطوریا هم که فکر میکردم نیست.
از بار اولی که لویا رو دیدم فکر کردم که فقط یه دختر معمولیه. یه دختر معمولی که فقط اومده تا خودش رو از شر والدینش خلاص کنه و مستقل شه.
ولی وقتی این حرف هارو زد فهمیدم که اشتباه فکر میکردم. انگار که اونم زندگی سختی داشته.
احساس کردم واقعا کسیه که ساعت ها میتونم باهاش حرف بزنم بدونه این که بترسم قضاوت شم.
احساس کردم...
احساس کردم اون همون آدمیه که لازمش دارم.


#fic
#Recovery_tears
دیدگاه ها (۲۵)

روز اولی که باهات حرف زدم یه حسی میگفت زیاد دل نبند ها تهش ق...

مافیای من

بچه ها! این ادامه پارت ۱۲ هست اگه ندیدید برین اول اونو بخونی...

رمان تاجی از سوءتفاهم

ازدواج اجباری

#میشه_خورشید_من_بشی؟جونگین/سوآپارت: ۱اصلا فکرشم نمیکردم که ک...

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.40(روایت از زبان جونگ ک...

فیک:زندگی برام معنایی نداشت تا وقتی که...پارت دوم(یک هفته بع...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت دهمویو تهیونگهمون روز، جیمین زن...

پُشتِ مَرز دوست داشتنپارت سومویو تهیونگ:جشن تموم شده بود، ام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط