{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من پذیرفتم شکست خویش را

من پذیرفتم شکست خویش را

پندهای عقل دور اندیش را

من پذیرفتم که عشق افسانه است

این دل درد آشنا دیوانه است

می روم شاید فراموشت کنم

با فراموشی هم آغوشت کنم

می روم از رفتنم دل شاد باش

از عذاب دیدنم آزاد باش

گرچه تو تنهاتراز ما می روی

آرزو دارم ولی عاشق شوی

آرزو دارم بفهمی درد را

تلخی برخوردهای سرد را
دیدگاه ها (۲)

کجا گمت کردم تو این شب جاری؟هنوز میخوابم هنوز بیداریهنوز خوش...

اشک من در سوگ هجرانت جهانی تر بکرد پس جهانی درد هجرت را زمن ...

شکسته ای دل مرا ...رعایتی نمی کنی...!چه شد که از مریض خود عی...

ﺷﺎﻫﺪ ﻣﺮﮒ ﻏﻢ ﺍﻧﮕﻴﺰ ﺑﻬﺎﺭﻡ ﭼﻪ ﮐﻨﻢ؟ﺍﺑﺮ ﺩﻟﺘﻨﮕﻢ ﺍﮔﺮ ﺯﺍﺭ ﻧﺒﺎﺭﻡ ﭼﻪ ﮐ...

آرزوی دیدارت را دارم... پارت 44["ویو سلین"]فقط دو آدم خسته.....

p39صبح روز بعدعمارت جونگکوک:تهیونگ بدون در زدن وارد دفتر شد....

عشقی دوبارهp⁵"ویو ا.ت"نشسته بودم روی تخت و گوشی رو دستم گرفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط