{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من پذیرفتم شکست خویش را

من پذیرفتم شکست خویش را

پندهای عقل دور اندیش را

من پذیرفتم که عشق افسانه است

این دل درد آشنا دیوانه است

می روم شاید فراموشت کنم

با فراموشی هم آغوشت کنم

می روم از رفتنم دل شاد باش

از عذاب دیدنم آزاد باش

گرچه تو تنهاتراز ما می روی

آرزو دارم ولی عاشق شوی

آرزو دارم بفهمی درد را

تلخی برخوردهای سرد را
دیدگاه ها (۲)

کجا گمت کردم تو این شب جاری؟هنوز میخوابم هنوز بیداریهنوز خوش...

اشک من در سوگ هجرانت جهانی تر بکرد پس جهانی درد هجرت را زمن ...

شکسته ای دل مرا ...رعایتی نمی کنی...!چه شد که از مریض خود عی...

ﺷﺎﻫﺪ ﻣﺮﮒ ﻏﻢ ﺍﻧﮕﻴﺰ ﺑﻬﺎﺭﻡ ﭼﻪ ﮐﻨﻢ؟ﺍﺑﺮ ﺩﻟﺘﻨﮕﻢ ﺍﮔﺮ ﺯﺍﺭ ﻧﺒﺎﺭﻡ ﭼﻪ ﮐ...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ⁴ ات ناراحت  : منظورت اون...

کاش بمیرماز خود قدیمم متنفرم خیلی متنفرمانگار اون کسی نیستم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط