فیک درخواستی
فیک درخواستی
غم بارون
پارت ۳
۱ ماه بعد
ات برگشت خونه... سعی کرد اونشب رو از ذهنش پاک کنه اما حالت تهوع و دلدرد نمیزاشت. اون از ترس پدر و مادرش دکتر نمیرفت. پ.... یود نشد بود. میترسید که همون چیزی که فک میکنه باشه.
اما جیمین به راحتی ات رو فراموش کرد.برگشت کره.
ات ویو.
داشتم رو پل مرکزی سئول (حالا فک کنید اسمش اینه)
قدم میزدم. اونشب.... همیشه تو افکارم بود.
دیگه نمیخواستم زندگی کنم. ازمایش مثبت در اومده بود. مادرم فهمیده بود. هیچ تمایلی به ادامه زندگی نداشتم. رفتم لبه پل.... دست هام رو باز کردم. تعادل پاهام به هم خورد و داشتم میفتادم که......
ادامه دارد.......
غم بارون
پارت ۳
۱ ماه بعد
ات برگشت خونه... سعی کرد اونشب رو از ذهنش پاک کنه اما حالت تهوع و دلدرد نمیزاشت. اون از ترس پدر و مادرش دکتر نمیرفت. پ.... یود نشد بود. میترسید که همون چیزی که فک میکنه باشه.
اما جیمین به راحتی ات رو فراموش کرد.برگشت کره.
ات ویو.
داشتم رو پل مرکزی سئول (حالا فک کنید اسمش اینه)
قدم میزدم. اونشب.... همیشه تو افکارم بود.
دیگه نمیخواستم زندگی کنم. ازمایش مثبت در اومده بود. مادرم فهمیده بود. هیچ تمایلی به ادامه زندگی نداشتم. رفتم لبه پل.... دست هام رو باز کردم. تعادل پاهام به هم خورد و داشتم میفتادم که......
ادامه دارد.......
- ۲.۰k
- ۲۲ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط