PART
֗ ֗ ִ ۫ ˑ ֗ ִ ᳝ ࣪ ִ ۫ ˑ ֗ ִ ۫ ˑ ֗ ִ ᳝ ࣪ ִ ۫ ˑ
#PART_200🎀•
دلبر كوچولو
-دیانا وای
بدنش بلند کردم
انقد سرد بود که ترسیده سمت عمارت دویدم
که نیکا نزدیکم شد
-وای بمیرم منم میتونم بیام اقا ارسلان
-بیا فقط سریع باش دیانا حالش خوب نیست
سریع سوار شد و سمت بیمارستان حرکت کردم
-اما ارباب بیمارستان که دکتر نداره شما مگه خودتون....
-نه میکا من اصلا نمیتونم بهش دست بزنم بعد داری چی میگی
-شما دوستش دارید؟
با تعجب نگاهش ادامه دار بهم دوخت
-این حرفا چیه نیکی
-بله ببخشید
نمیدونم چطوری به بیمارستان رسیدیم و با برانکارد دیانا بردن که با استرس روی صندلی نشستم و نیکا کنارم نشست اشک از گوشه چشماش میچکید
-وای اگه چیزیش بشه چی
-هیچیش نمیشه دیانا قوی تر از این حرفاست دختره چشم سفید
-شما خیلی اذیتش کردید ولی اون شما رو دوست داره
-چی؟
یعنی اون به خودش جرئت داده بود عاشق ارباب روستاشون بشه؟!
-هیچی ارباب نشنیده بگیرید
-نه نمیشه نشنیده گرفت
-میشه
-بگو از سرش بیرون کنه چون...
دلیلی نداشتم
#PART_200🎀•
دلبر كوچولو
-دیانا وای
بدنش بلند کردم
انقد سرد بود که ترسیده سمت عمارت دویدم
که نیکا نزدیکم شد
-وای بمیرم منم میتونم بیام اقا ارسلان
-بیا فقط سریع باش دیانا حالش خوب نیست
سریع سوار شد و سمت بیمارستان حرکت کردم
-اما ارباب بیمارستان که دکتر نداره شما مگه خودتون....
-نه میکا من اصلا نمیتونم بهش دست بزنم بعد داری چی میگی
-شما دوستش دارید؟
با تعجب نگاهش ادامه دار بهم دوخت
-این حرفا چیه نیکی
-بله ببخشید
نمیدونم چطوری به بیمارستان رسیدیم و با برانکارد دیانا بردن که با استرس روی صندلی نشستم و نیکا کنارم نشست اشک از گوشه چشماش میچکید
-وای اگه چیزیش بشه چی
-هیچیش نمیشه دیانا قوی تر از این حرفاست دختره چشم سفید
-شما خیلی اذیتش کردید ولی اون شما رو دوست داره
-چی؟
یعنی اون به خودش جرئت داده بود عاشق ارباب روستاشون بشه؟!
-هیچی ارباب نشنیده بگیرید
-نه نمیشه نشنیده گرفت
-میشه
-بگو از سرش بیرون کنه چون...
دلیلی نداشتم
- ۴.۷k
- ۰۸ خرداد ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط