یه روز يه بابايي پسرش فارغ التحصيل ميشه ..هيچي هم بارش نب
یه روز يه بابايي پسرش فارغ التحصيل ميشه ..هيچي هم بارش نبوده.
زنگ ميزنه به پارتيش ميگه : دمت گرم واسه پسرم يه شغلي پيدا کن.
پارتيه ميگه : ميخواي سفيرش کنم؟
باباهه ميگه : نه بابا اون خيلي زياده..
پارتيه ميگه : ميخواي وزيرش کنم ؟
... ... ... ... باباهه ميگه : اوووووووف نه...
پارتيه ميگه : ميخواي وکيلش کنم ؟
پارتیه میگه: میخوای فرمانده اش کنم ؟
باباهه ميگه : نه بابا يه جايي کارمندي،،، چيزيش کن..
پارتيه ميگه : شرمنده اون ديگه سواد ميخواد...
زنگ ميزنه به پارتيش ميگه : دمت گرم واسه پسرم يه شغلي پيدا کن.
پارتيه ميگه : ميخواي سفيرش کنم؟
باباهه ميگه : نه بابا اون خيلي زياده..
پارتيه ميگه : ميخواي وزيرش کنم ؟
... ... ... ... باباهه ميگه : اوووووووف نه...
پارتيه ميگه : ميخواي وکيلش کنم ؟
پارتیه میگه: میخوای فرمانده اش کنم ؟
باباهه ميگه : نه بابا يه جايي کارمندي،،، چيزيش کن..
پارتيه ميگه : شرمنده اون ديگه سواد ميخواد...
- ۹۳۴
- ۲۳ آبان ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط