یا قدیم الاحسان...
یا قدیم الاحسان...
گاهی
خاطره ی شیرینی گذشته رو تو عضلات امروزم تزریق میکنم و می بینم پسش میزنه
مثل گذاشتن یه تیکه پازل غریب یا یه مجهول بی هویت تو یه معادله ی بی ربط
مثل پریدن وسط حرف
مثل تبلیغات بین فیلم
مثل موشک کاغذی درست کردن از برگه کنکور
مثل آواز خوندن ناگهانی یه دیپلمات تو جلسه
مثه اعلام خطا یا بسته شدن پنجره حین کار
مثه داروی اشتباهی
مثه گرفتن و دادن هدیه بیربط
مثه زدن تو خاکی
مثه ...
کجا میری؟!؟
وایسا
این پنجره فقط یه مانیتور بزرگه که همه اتفاقاش آرشیون
نه کپی میشه کرد و نه کات...
پرده رو بنداز
برو
برو پی پنجره ها...
عین.الف
نقاشی از خالد ایپدا
گاهی
خاطره ی شیرینی گذشته رو تو عضلات امروزم تزریق میکنم و می بینم پسش میزنه
مثل گذاشتن یه تیکه پازل غریب یا یه مجهول بی هویت تو یه معادله ی بی ربط
مثل پریدن وسط حرف
مثل تبلیغات بین فیلم
مثل موشک کاغذی درست کردن از برگه کنکور
مثل آواز خوندن ناگهانی یه دیپلمات تو جلسه
مثه اعلام خطا یا بسته شدن پنجره حین کار
مثه داروی اشتباهی
مثه گرفتن و دادن هدیه بیربط
مثه زدن تو خاکی
مثه ...
کجا میری؟!؟
وایسا
این پنجره فقط یه مانیتور بزرگه که همه اتفاقاش آرشیون
نه کپی میشه کرد و نه کات...
پرده رو بنداز
برو
برو پی پنجره ها...
عین.الف
نقاشی از خالد ایپدا
- ۸۰۰
- ۰۸ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط