{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من:یه روز با بچها دیراز خواب پاشدیم صبحونه نداشتیم رفتیم

من:یه روز با بچها دیراز خواب پاشدیم صبحونه نداشتیم رفتیم سرکلاس بعداز کلاس برگشتیم جیبامونو دیدیم پول نداریم هممون کارت داشتیم دکه ی دم دانشگاهمونم کارت خوان نداشت بعدش من جیم پنجاه تومن بود رفتیم یه شکلات خریدیم نصفش کردیم سه نفره خوردیمش سرهمینشم دعوا داشتیم که برای من کوچیکهو فلان هههه
دیدگاه ها (۳۸)

دخترم خوشگله؟؟؟

هههههههههههه

بگووو

؟؟

Part 31ویو اتطلا فروش:سلام خوش اومدید میتونم کمکتون کنمات:من...

قسمت ۳۹:تو بغلش از خواب بیدار شدم......رو تخت بودیم....بکیو ...

پارت ۳۴

bad girl p: 52

پار 1فراری هااز خونه زدم بیرون با مامان و بابام دعوام شد چون...

وقتی ازش ضربه خوردی ❦پارت𝟏𝟓❦

خدایا بحق مولا علی FB:🔗 📎 🖇 🔗 📎 🖇 🔗 📎 🖇 🔗 📎 🖇 #کف_خیابون_17پ...

پنج حکایت از#آقا سید مهدی قوام اول:سید مهدی قوام از روحانی ه...

بسم الله✅اول:سید مهدی قوام از روحانی های اخلاق مدار دهه ۴۰ ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط