{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خون سرخ

خون سرخ☆
پارت 10

ویو ا.ت:

بیدار که شدم دیدم توی بغل جونگکوکم....اولش شوکه شدم ولی بعدش یادم اومد چه اتفاقی افتاده....یکم خجالت کشیده بودم.

ساعتو نگاه کردم.... ۹ شب بود.... خیلی گشنم بود.

اروم از روی تخت بلند شدم و رفتم پایین.... اشپزی رو شروع کردم.

میخواستم یه غذای خوشمزه درست کنم.... وسطای اشپزی بودم که زنگ در خورد.رفتم سمت در.

+بله؟کیه؟

!درو باز کن.

+شما؟

!میگم درو باز کنننن(با داد فراوان)

ا.ت با ترس درو باز کرد....با دیدن پدر جونگکوک سریع به سمت بالا رفت و وارد اتاقی که جونگکوک بود شد.

پدر جونگکوک هم پشت ا.ت میومد و هی میگفت

!فرار نکن.کاریت ندارم.

پدر جونگکوک فکر میکرد جونگکوک خونه نیست و رفته پی کارش.

ا.ت رفت سمت جونگکوک با چند بار زدن به دستش بیدارش کرد....با ترس و نگرانی گفت

+جونگکوک....جونگکوک....بابات.... اومده اینجا.... داره دنبالم میاد.

ا.ت نتونست خودشو کنترل کنه و شروع کرد به گریه کردن.

پدر جونگکوک اومد بالا و وارد اتاق شد
.
!چرا از ددیت فرار میکن....

با دیدن جونگکوک حرفشو قطع کرد...شوکه شده بود.

_چی گفتی؟ددی؟

+جونگکوک.... تورو خدا اینو بیرون کن.(با گریه)

_به ا.ت چی گفتی الان؟؟مگه یبار از خونم بیرونت نکردم....برای چی باز میای اینجا....چی از جون منو زنم میخوای؟؟

!زنت؟مگه این منبع خونت نیست؟

_نه... من از خون ادمایی مثل تو تغذیه میکنم.... شاید اون‌طوری زودتر نسلتون به پایان برسه.

پدر جونگکوک بعد از شنیدن این حرف کوک اومد سمتش و...

-----------------------------------------------
ببخشید این پارت کم بود واقعا وقت نمیکنم همون طور که میدونین امتحانا شروع شده و ممکنه نباشم ببخشید واقعا متاسفم💔
دیدگاه ها (۵)

فالوشه🥹@bbbbbttttttsssssss

بهم بگو نامجون؛چون همه چهرمو مسخره کردنبهم بگو جین؛چون منو م...

تو یک احمقی!(پارت ۲)

عشق یا نفرت؟ (تابع قوانین ویسگون) P⁴⁷*وارد شرکت شدم،رفتم طبق...

سناریو ران پارت۳ احتمالا پارت اخر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط