ابیقرمز
#ابی_قرمز
❤ابی و قرمز پارت 5💙
از زبان لان جان
"ویو 4 صبح
سرم درد میکرد از خواب بلند شدم دیدم یا خدا ویینگ چرا پیش من خوابیده😨ولی اشکال نداره نمیخواستم بیدارش کنم پس منم رفتم یه اب و قرص خوردم بعد رفتم ویینگ بغل کردم و خواب
از زبان ویینگ
" ساعت ۱۱:۳۰ دقیقه صبح
بلند شدم دیدم هنوز تو بغل لان جانم اروم اروم از بغلش در اومدم و نشستم روی تخت ساعت رو نگاه کردم یا خدااااااا ساعت ۱۱نیمه و تصمیم گرفتم لان جانو بیدار کنم
ویینگ: لان جان..... لان جان...... بیدار شو(خیلی اروم)
یه دفعه دیدم دستمو گرفت و کشید و منم افتادم روش و ل.بامون به هم برخورد کرد
ویینگ: چیکار میکنی عهههه (سرخ)
لان جان: ویینگ بزار بخوابم توهم بخواب
ویینگ: لان جان ساعتو ببین اخه (عصبی و کیوت)
لان جان: "چشاشو باز کرد و ساعت رو نگاه کرد
لان جان: یاااااا من صبح باشدم ۴ بود
ویینگ: جان مگه تو بیدار بودی
لان جان: حالا اینا مهم نیست
پا شدم رفتم لباس خواب رو با لباس خودم عوض کردم و رفتم بچه ها رو بیدار کنم که صدای جین لینگ بلند شد منم با سرعت نور رفتم سمت اتاق
جین لینگ: یاااااااا سیژویی تو چرا پیش من خوابیدی(سرخ و داد)
سیژویی: یااااااا تو چرا پیش من خوابیدی (کمی داد و سرخ)
" دیدن ویینگ جلوی در
جین لینگ: کاملا معلومه کار تو بود نه(سرخ و داد)
ویینگ: به من چه حتی سیژویی هم میدونه خودت کشون کشون بردیش تو اتاق
سیژویی: "سرخ
ویینگ: و تازه میدونستید وقتی کسی مست کنه هر حرفی بزنه واقعیت داره
سیژویی: چییییییییی
جین لینگ: خب الون میتونه یکی بگه مگه من دیروز چی گفتم که این حرفارو میزنی
ویینگ: بگم سیژویی
جین لینگ: من میخوام بدونم
ویینگ: باش میگم.... دیروز تو به سیژویی گفتی دوسش داری
جین لینگ:...... چ. چییی(سرخ)
ویینگ: میتونی از خود سیژویی بپرسی
جین لینگ: س.. سیژویی
سیژویی: "با حرکت صورت تایید کردن حرف ویینگ..... و جین لینگ که سرخی رو رد کرده بود
ویینگ: البته خیلی عادیه لان جانم دیروز به من گفت دوست دارم(سرخ)
" ویو تو اتاق از زبان لان جان
پا شدم رفتم لباس خواب رو با لباس خودم عوض کردم و تا رفتم بیرون دیدم ویینگ داره میدوئه به سمت اتاق سیژویی و جین لینگ و رفت تو منم پشت فال گوش وایستادم
(دیگه اون قسمتو نمی نویسم چون رمان طولانی میشه فقط خط اخرو مینویسم)
ویینگ: البته خیلی عادیه لان جانم دیروز به من گفت دوست دارم (سرخ)
لان جان که سرخ شده بود و جلوی دهنشو گرفته بود
جین لینگ: چیییییییی!!!!!!
داشتن حرف میزدیم که یهو.........
پایان پارت 5❤️💙
@bangton1
❤ابی و قرمز پارت 5💙
از زبان لان جان
"ویو 4 صبح
سرم درد میکرد از خواب بلند شدم دیدم یا خدا ویینگ چرا پیش من خوابیده😨ولی اشکال نداره نمیخواستم بیدارش کنم پس منم رفتم یه اب و قرص خوردم بعد رفتم ویینگ بغل کردم و خواب
از زبان ویینگ
" ساعت ۱۱:۳۰ دقیقه صبح
بلند شدم دیدم هنوز تو بغل لان جانم اروم اروم از بغلش در اومدم و نشستم روی تخت ساعت رو نگاه کردم یا خدااااااا ساعت ۱۱نیمه و تصمیم گرفتم لان جانو بیدار کنم
ویینگ: لان جان..... لان جان...... بیدار شو(خیلی اروم)
یه دفعه دیدم دستمو گرفت و کشید و منم افتادم روش و ل.بامون به هم برخورد کرد
ویینگ: چیکار میکنی عهههه (سرخ)
لان جان: ویینگ بزار بخوابم توهم بخواب
ویینگ: لان جان ساعتو ببین اخه (عصبی و کیوت)
لان جان: "چشاشو باز کرد و ساعت رو نگاه کرد
لان جان: یاااااا من صبح باشدم ۴ بود
ویینگ: جان مگه تو بیدار بودی
لان جان: حالا اینا مهم نیست
پا شدم رفتم لباس خواب رو با لباس خودم عوض کردم و رفتم بچه ها رو بیدار کنم که صدای جین لینگ بلند شد منم با سرعت نور رفتم سمت اتاق
جین لینگ: یاااااااا سیژویی تو چرا پیش من خوابیدی(سرخ و داد)
سیژویی: یااااااا تو چرا پیش من خوابیدی (کمی داد و سرخ)
" دیدن ویینگ جلوی در
جین لینگ: کاملا معلومه کار تو بود نه(سرخ و داد)
ویینگ: به من چه حتی سیژویی هم میدونه خودت کشون کشون بردیش تو اتاق
سیژویی: "سرخ
ویینگ: و تازه میدونستید وقتی کسی مست کنه هر حرفی بزنه واقعیت داره
سیژویی: چییییییییی
جین لینگ: خب الون میتونه یکی بگه مگه من دیروز چی گفتم که این حرفارو میزنی
ویینگ: بگم سیژویی
جین لینگ: من میخوام بدونم
ویینگ: باش میگم.... دیروز تو به سیژویی گفتی دوسش داری
جین لینگ:...... چ. چییی(سرخ)
ویینگ: میتونی از خود سیژویی بپرسی
جین لینگ: س.. سیژویی
سیژویی: "با حرکت صورت تایید کردن حرف ویینگ..... و جین لینگ که سرخی رو رد کرده بود
ویینگ: البته خیلی عادیه لان جانم دیروز به من گفت دوست دارم(سرخ)
" ویو تو اتاق از زبان لان جان
پا شدم رفتم لباس خواب رو با لباس خودم عوض کردم و تا رفتم بیرون دیدم ویینگ داره میدوئه به سمت اتاق سیژویی و جین لینگ و رفت تو منم پشت فال گوش وایستادم
(دیگه اون قسمتو نمی نویسم چون رمان طولانی میشه فقط خط اخرو مینویسم)
ویینگ: البته خیلی عادیه لان جانم دیروز به من گفت دوست دارم (سرخ)
لان جان که سرخ شده بود و جلوی دهنشو گرفته بود
جین لینگ: چیییییییی!!!!!!
داشتن حرف میزدیم که یهو.........
پایان پارت 5❤️💙
@bangton1
- ۱.۳k
- ۲۸ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط