{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آتیشی که از بارون شروع شد

آتیشی که از بارون شروع شد
part 43
ویوی ا. ت

به جونگکوک نگاه کردم.

صورتش کاملاً بی‌احساس شده بود.

اما من می‌دیدم.

می‌دیدم چقدر درونش به‌هم ریخته.

آرام گفتم:

ا. ت: جونگکوک...

جونگکوک: نه.

ا. ت: چی؟

جونگکوک: الان نه.

صدایش سرد بود.

اما نه با من.

با خودش.

پدر جونگکوک: بهتر است از دختر مین بپرسی پدرش آن شب چه چیزی به مادرت داده بود.

ا. ت: من نمی‌دونم.

پدر جونگکوک: شاید نمی‌دانی.

ا. ت: نه، واقعاً نمی‌دونم!

جونگکوک به من نگاه کرد.

جونگکوک: ا. ت، تو هیچ‌وقت چیزی درباره اون شب نشنیدی؟

ا. ت: نه.

جونگکوک: حتی یک بار؟

ا. ت: نه.

جونگکوک: مطمئنی؟

این بار لحنش کمی متفاوت بود.

قلبم فشرده شد.

ا. ت: چرا این‌طوری ازم می‌پرسی؟

جونگکوک: فقط جواب بده.

ا. ت: گفتم نمی‌دونم!

صدایم ناخواسته بالا رفت.

چند ثانیه سکوت شد.

من به جونگکوک نگاه کردم.

ا. ت: من دروغ نمی‌گم.

جونگکوک نگاهش رو پایین انداخت.

جونگکوک: من نگفتم دروغ می‌گی.

ا. ت: ولی شک کردی.

جونگکوک: ا. ت...

ا. ت: نه. اشکالی نداره.

آروم عقب رفتم.

ا. ت: حق داری شک کنی.

جونگکوک: من...

ا. ت: فقط من حق ندارم بابت چیزی که خودم نمی‌دونم، جواب پس بدم.

سکوت سنگینی اتاق رو پر کرد.

ویوی جونگکوک

همین که دیدم از من فاصله گرفت...

پشیمون شدم.

من نباید آن‌طور با او حرف می‌زدم.

جونگکوک: ا. ت، صبر کن.

ایستاد.

اما برنگشت.

جونگکوک: من بهت شک نکردم.

ا. ت: ولی سؤال‌هات اینو گفت.

جونگکوک: من فقط...

ا. ت: می‌دونم.

آرام برگشت سمتم.

ا. ت: تو دنبال مادرتی. می‌فهمم.

جونگکوک: ا. ت...

ا. ت: اما من هم نمی‌خوام کسی به خاطر کار پدرم بهم شک کنه.

چیزی برای گفتن نداشتم.

چون حق با او بود.

آروم جلو رفتم.

جونگکوک: ببخشید.

ا. ت چند لحظه نگام کرد.

ا. ت: واقعاً؟

جونگکوک: آره.

ا. ت: بدون اینکه بهانه بیاری؟

جونگکوک: بدون بهانه.

ا. ت: بدون اینکه بگی «من فقط نگران بودم»؟

جونگکوک: من فقط...

ا. ت: جونگکوک!

جونگکوک: باشه، باشه.

برای اولین بار اون شب، لبخند کوچیکی روی لبش نشست.

منم با وجود ناراحتی، نتونستم لبخند نزنم.

پدرم با ناباوری نگاهمون می‌کرد.

پدر جونگکوک: شما دو نفر وسط این وضعیت هم می‌تونید شوخی کنید؟

ا. ت: ما استعداد خاصی داریم.

جونگکوک: متأسفانه
ادامه
لایک 15کامنت 10🎀🤍
دیدگاه ها (۴)

آتیشی که از بارون شروع شد part 44ویوی ا. تپدر جونگکوک به سمت...

آتیشی که از بارون شروع شدpart 45ویوی ا. تفضای اتاق سنگین شده...

آتیشی که از بارون شروع شدpart 42ویوی ا. تبرای چند ثانیه حتی ...

فقط جونگکوک #جونگکوک

آتیشی که از بارون شروع شدprt, 20ویوی ا. تجلوی عمارت ایستاده ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط