otagh baghli
otagh baghli
Part 35
داشتم همینجور قدم میزدم و بدبختی هامو میشمردم که یهو با صدای کشیده شدن شدید لاستیک های ی ماشین دقیقا کنارم سرم رو بالا گرفتم ...
دیدم اون غول بیابونی (با بچم درست حرف بزن دختره ی .... )
پشت فرمون نشسته و به روبروش خیره شده ....
خسته بودم و عصبی !!
نیاز داشتم دق و دلیمو روی یکی خالی کنم !!..
کی بهتر از جونگکوک ؟؟
ا/ت : هوییی چتهه عین آدم ترمز کن !!
این رو تقریبا با صدای بلندی گفتم ولی خب اون با بی تفاوتی به روبروش خیره بود ...
برای همین بلند تر گفتم ..
ا/ت : چتهه !؟
چرا حرف نمی-
حرفم با حرفش نصفه موند ...
جونگکوک : سوار شو ..
ا/ت : نمیخوام ..
جونگکوک : باشه
اونم بدون هیچ حرف دیگه ای گازش رو گرفت و رفت ..
عوضی حداقل ی خواهشی ، پا فشاری ای چیزی ...
خیلی راحت گفت باشه ..
بیشوررر
انگار براش مهم نبودم ..
هه چی دارم میگم ؟
معلومه که نیستم ، همون طور که اون برام مهم نیست ..
دوباره خواستم برم و به راهم ادامه بدم که با بادی که اومد تنم به لرز افتاد ..
درسته ...
الان تقریبا اواخر پاییز بود و هوا هم کم کم داشت سرد میشد ..
کاش باهاش میرفتم و ناز نمیکردم ..
اوففف
اصلا این چه حرفیه ؟
اگه بمیرمم سوار ماشین اون مرتیکه نمیشم ..
مگه خرم ؟
بنابراین تصمیم گرفتم که بیخیال افکار بی سر و دلم بشم و برم خونه ..
همینجور که داشتم میرفتم باد شدید و شدید تر میشد ..
به طوری که حس کردم دارم زنده زنده یخ میزنم ...
دیگه در کنار باد گرد و خاک هم بود و ممکن بود که دوباره آلرژیم بیاد ..
درسته !!
من به باد و گرد و غبار بوی عطر حساسیت دارم ...
البته نمیگم که تا بوی عطر و ادکلن به مشامم بخوره آلرژیم فعال میشه ..
نه !!
اگه بوی اون عطر یا ادکلن خیلی غلیظ و تلخ باشه ممکنه که آلرژی بگیرم ..
آلرژیم هم اینطوری بود که کم تر از ۶ ماه خوب نمیشدم و همش سرفه و عطسه میکردم و آبریزش بینی داشتم ..
برای همین میخواستم بینی و دهن خودم رو بپوشونم ولی خب نه شال گردنی داشتم و چیزی که بشه باهاش صورتم رو بپوشونم ..
برای همین از دستم کمک کردم و تقریبا جلوی صورتم رو گرفتم ، ولی خب خودتون میدونید که نمیشه با دست خالی کاری کرد ..
تقریبا بیست مین تا خونه راه بود و هر چی هم جلو تر میرفتم باد و غرد و خاک بیشتر میشد ..
و منم با دیدن همه ی اینا بیشتر خودم رو فحش میدادم که چرا سوار ماشین نشدم ..
اون الان حتما راحت لباس گرم پوشیده و جلو تلویزیون لم داده و داره چایی میخوره ..
خونه هم الان حتما گرم گرمه ...
هعییی لعنتتت به خودم ..
چرااا اخهه من سوار نشدم اخههه
هعییی
«۲۵ مین بعد »
شرط : ۱۵۰ لایک ، ۳۰ بازنشر
Part 35
داشتم همینجور قدم میزدم و بدبختی هامو میشمردم که یهو با صدای کشیده شدن شدید لاستیک های ی ماشین دقیقا کنارم سرم رو بالا گرفتم ...
دیدم اون غول بیابونی (با بچم درست حرف بزن دختره ی .... )
پشت فرمون نشسته و به روبروش خیره شده ....
خسته بودم و عصبی !!
نیاز داشتم دق و دلیمو روی یکی خالی کنم !!..
کی بهتر از جونگکوک ؟؟
ا/ت : هوییی چتهه عین آدم ترمز کن !!
این رو تقریبا با صدای بلندی گفتم ولی خب اون با بی تفاوتی به روبروش خیره بود ...
برای همین بلند تر گفتم ..
ا/ت : چتهه !؟
چرا حرف نمی-
حرفم با حرفش نصفه موند ...
جونگکوک : سوار شو ..
ا/ت : نمیخوام ..
جونگکوک : باشه
اونم بدون هیچ حرف دیگه ای گازش رو گرفت و رفت ..
عوضی حداقل ی خواهشی ، پا فشاری ای چیزی ...
خیلی راحت گفت باشه ..
بیشوررر
انگار براش مهم نبودم ..
هه چی دارم میگم ؟
معلومه که نیستم ، همون طور که اون برام مهم نیست ..
دوباره خواستم برم و به راهم ادامه بدم که با بادی که اومد تنم به لرز افتاد ..
درسته ...
الان تقریبا اواخر پاییز بود و هوا هم کم کم داشت سرد میشد ..
کاش باهاش میرفتم و ناز نمیکردم ..
اوففف
اصلا این چه حرفیه ؟
اگه بمیرمم سوار ماشین اون مرتیکه نمیشم ..
مگه خرم ؟
بنابراین تصمیم گرفتم که بیخیال افکار بی سر و دلم بشم و برم خونه ..
همینجور که داشتم میرفتم باد شدید و شدید تر میشد ..
به طوری که حس کردم دارم زنده زنده یخ میزنم ...
دیگه در کنار باد گرد و خاک هم بود و ممکن بود که دوباره آلرژیم بیاد ..
درسته !!
من به باد و گرد و غبار بوی عطر حساسیت دارم ...
البته نمیگم که تا بوی عطر و ادکلن به مشامم بخوره آلرژیم فعال میشه ..
نه !!
اگه بوی اون عطر یا ادکلن خیلی غلیظ و تلخ باشه ممکنه که آلرژی بگیرم ..
آلرژیم هم اینطوری بود که کم تر از ۶ ماه خوب نمیشدم و همش سرفه و عطسه میکردم و آبریزش بینی داشتم ..
برای همین میخواستم بینی و دهن خودم رو بپوشونم ولی خب نه شال گردنی داشتم و چیزی که بشه باهاش صورتم رو بپوشونم ..
برای همین از دستم کمک کردم و تقریبا جلوی صورتم رو گرفتم ، ولی خب خودتون میدونید که نمیشه با دست خالی کاری کرد ..
تقریبا بیست مین تا خونه راه بود و هر چی هم جلو تر میرفتم باد و غرد و خاک بیشتر میشد ..
و منم با دیدن همه ی اینا بیشتر خودم رو فحش میدادم که چرا سوار ماشین نشدم ..
اون الان حتما راحت لباس گرم پوشیده و جلو تلویزیون لم داده و داره چایی میخوره ..
خونه هم الان حتما گرم گرمه ...
هعییی لعنتتت به خودم ..
چرااا اخهه من سوار نشدم اخههه
هعییی
«۲۵ مین بعد »
شرط : ۱۵۰ لایک ، ۳۰ بازنشر
- ۷۹۸
- ۲۶ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط