{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بچه که بودیم همیشه میگفتیم آخه مداد سفید دیگه به چه دردی

بچه که بودیم همیشه میگفتیم آخه مداد سفید دیگه به چه دردی میخوره...
آخه بچگیامیون همه چی رنگی بود و سفید...
اما فکر نمیکردیم یه روزی بشه با همین مداد سفید رو سیاهی های روزگار نقاشی کرد...
دیدگاه ها (۱)

دستانم را بردم بالا. گفتم :خدایا می شود ورقه رو بدم؟ می دانم...

چقدر سخت است که منتظر کسی باشی که فکر امدن نیست مهمان عزیزی ...

با پایان سال شروع به خانه تکانی کردم, به خانه دل که رسیدم مح...

دلتنگم.... دلتنگ کسی که گردش روزگارش به من که رسید از حرکت ا...

به رسم هرسال...

ها چیه؟ اومدم چص ناله کنم...... همیشه ساده بودمهمیشه اسکل بو...

ᴘᴀʀᴛ ۱۴ | اولین هدیهفردای اون روز...جونگ‌کوک دوباره به پرورش...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت سیزدهمویو اتچند هفته از اون روز...

dark life = 40

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p23خیلی فکر کرد ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط