{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با پایان سال شروع به خانه تکانی کردم, به خانه دل که رسیدم

با پایان سال شروع به خانه تکانی کردم, به خانه دل که رسیدم محبتت را برداشتم نه غباری داشت و نه کهنه شده بود. مهرت جاودانه در دلم خواهد ماند....
دیدگاه ها (۲)

بچه که بودیم همیشه میگفتیم آخه مداد سفید دیگه به چه دردی میخ...

دستانم را بردم بالا. گفتم :خدایا می شود ورقه رو بدم؟ می دانم...

دلتنگم.... دلتنگ کسی که گردش روزگارش به من که رسید از حرکت ا...

خواستم دلتنگم شوی که رفتم... نه اینکه با خیال راحت دست او را...

_ در این رهِ، مرا طاقتِ برگشتن نیستنشسته‌ام که مگر جاده به پ...

«خانه، دلتنگِ غروبی خفه بود» مثل امروز که تنگ است دلم؛ نه بر...

دو سال پیش کشیدن این آدم‌برفی ساده رو شروع کردم و نیمه کاره ...

گم شدم در کوچه‌های چشمِ یار،بی‌نشان، بی‌راه، بی‌صبر و قرار.ه...

در جوار نورانی امام رضا علیه‌السلام، یاد و نام مردی از تبار ...

خانه همان دریایی بود که ترکش کردم.من نهنگ عاشقی بودم که خیال...

عاشق part¹ویوات :  از خواب بیدار شدم کوک نبود الان دیگه ظهر ...

با ولادت حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم )در عالمِ...

Six

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط