مستم از باده چشمان ســـــــــــیاهی امشب
مستم از باده چشمان ســـــــــــیاهی امشب
برده او جان و دلم را به نــــــــگاهی امشب
آنچنانم که مپرسیـــــــــــد چه کرد او با من
جان و دل هر دو کشاند او به تباهی امشب
شده مدهوش به یلــــــدای دوچشمش قلبم
که ندارد سحر و صبح و پــــــــگاهی امشب
پای کوبید بخوانید همه شـــــــــــعر و غزل
که نشستم به سریر و تخت شـــاهی امشب
کنم این دست دعا را رو به سویش بالا
تا کنم شکر به درگـــــــــــــــــاه الهی امشب
برده او جان و دلم را به نــــــــگاهی امشب
آنچنانم که مپرسیـــــــــــد چه کرد او با من
جان و دل هر دو کشاند او به تباهی امشب
شده مدهوش به یلــــــدای دوچشمش قلبم
که ندارد سحر و صبح و پــــــــگاهی امشب
پای کوبید بخوانید همه شـــــــــــعر و غزل
که نشستم به سریر و تخت شـــاهی امشب
کنم این دست دعا را رو به سویش بالا
تا کنم شکر به درگـــــــــــــــــاه الهی امشب
- ۲۳۱
- ۰۲ دی ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط