**پارت ۹**

**پارت ۹**

**ویو کوک**

صورتم هنوز داغ بود. دست ات واقعا سنگین بود. وقتی از اتاقش بیرون آمدم، کمی گیج و مبهوت بودم. چرا اینقدر عصبانی شد؟ چه چیزی در مورد پدرش گفتم که اینقدر او را آزار داد؟ می‌دانستم که گذشته‌اش پیچیده است، اما این واکنش... شدید بود.

به سمت سالن اصلی عمارت جک برگشتم. مهمان‌ها کم‌کم می‌رسیدند. باید خونسردی‌ام را حفظ می‌کردم. جک، همان کسی بود که می‌توانست کلیدِ فهمیدنِ گذشته‌ی ات باشد. باید به او نزدیک می‌شدم، بدون اینکه ات متوجه شود. این معامله‌ی اسلحه، فرصتی بود تا ات را زیر نظر داشته باشم، نه اینکه او را بترسانم و از خودم دور کنم.

با احتیاط به سمت جک رفتم که در گوشه‌ای با چند نفر از مافیاهای دیگر صحبت می‌کرد. لبخندی مصنوعی زدم و به سمتش رفتم.

«آقای جک؟» صدام رو را صاف کردم. «می‌خواستم تشکر کنم بابت دعوت. مهمونی فوق‌العاده‌ای به نظر می‌رسه...
دیدگاه ها (۰)

My dady پارت ③①رفت سمت ات، ات هم عقب عقب میرفت و بهم التماس ...

#عشق_بعد_نفرتپارت2ویو راوی: ات حرف جین رو تایید کرد و با اعض...

چند روز بعد، ات کم‌کم به زندگی جدیدش در عمارت عادت کرده بود....

#میکاپ_آرتیست_من

استی: نو-نو، خوب ریکاوری کردی؟؟🐰: ریکاوری سریع؛ من قدرت بازس...

روز بعد ویو اتچشمام رو باز کردم هنوز تو اون اتاق بودم به سخت...

چندپارتی وقتی تو مافیایی و اونا رو می دزدی:)پارت9ویو اتبه سم...

الماس زیبای من part¹⁰- رفتم سمت تهیونگ وگفتم که این  سه تارو...

ازدواج اجباری

╭─────────────── 🏐 ───────────────╮✦ پارت ۵۷ | چیزی که آت دی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط