**پارت ۹**
**پارت ۹**
**ویو کوک**
صورتم هنوز داغ بود. دست ات واقعا سنگین بود. وقتی از اتاقش بیرون آمدم، کمی گیج و مبهوت بودم. چرا اینقدر عصبانی شد؟ چه چیزی در مورد پدرش گفتم که اینقدر او را آزار داد؟ میدانستم که گذشتهاش پیچیده است، اما این واکنش... شدید بود.
به سمت سالن اصلی عمارت جک برگشتم. مهمانها کمکم میرسیدند. باید خونسردیام را حفظ میکردم. جک، همان کسی بود که میتوانست کلیدِ فهمیدنِ گذشتهی ات باشد. باید به او نزدیک میشدم، بدون اینکه ات متوجه شود. این معاملهی اسلحه، فرصتی بود تا ات را زیر نظر داشته باشم، نه اینکه او را بترسانم و از خودم دور کنم.
با احتیاط به سمت جک رفتم که در گوشهای با چند نفر از مافیاهای دیگر صحبت میکرد. لبخندی مصنوعی زدم و به سمتش رفتم.
«آقای جک؟» صدام رو را صاف کردم. «میخواستم تشکر کنم بابت دعوت. مهمونی فوقالعادهای به نظر میرسه...
**ویو کوک**
صورتم هنوز داغ بود. دست ات واقعا سنگین بود. وقتی از اتاقش بیرون آمدم، کمی گیج و مبهوت بودم. چرا اینقدر عصبانی شد؟ چه چیزی در مورد پدرش گفتم که اینقدر او را آزار داد؟ میدانستم که گذشتهاش پیچیده است، اما این واکنش... شدید بود.
به سمت سالن اصلی عمارت جک برگشتم. مهمانها کمکم میرسیدند. باید خونسردیام را حفظ میکردم. جک، همان کسی بود که میتوانست کلیدِ فهمیدنِ گذشتهی ات باشد. باید به او نزدیک میشدم، بدون اینکه ات متوجه شود. این معاملهی اسلحه، فرصتی بود تا ات را زیر نظر داشته باشم، نه اینکه او را بترسانم و از خودم دور کنم.
با احتیاط به سمت جک رفتم که در گوشهای با چند نفر از مافیاهای دیگر صحبت میکرد. لبخندی مصنوعی زدم و به سمتش رفتم.
«آقای جک؟» صدام رو را صاف کردم. «میخواستم تشکر کنم بابت دعوت. مهمونی فوقالعادهای به نظر میرسه...
- ۳.۰k
- ۱۹ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط