{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتم که نرو تلخ شود روز شبانم

گفتم که نرو تلخ شود روز شبانم
گفتی بروم چونکه تمام است توانم

گفتم که دلم بعدتو از غصه بمیرد
گفتی دگری جای مرا زود بگیرد

گفتم به خدا بعدتو ای عشق بمیرم
گفتی که دگر ما نشود با تو ضمیرم

گفتم بروی در دل شب ماه ندارم
گفتی که به جز هجر و سفر راه ندارم

گفتم که نرو حال دلم سخت خراب است
گفتی که دگرچارهٔ درد تو شراب است

گفتم که نگارم شده لبریز قرارم
گفتی که خطابم نکنی باز نگارم !

گفتم که بمیرم به خدا زاتش این تب
گفتی که بسوز و به شکایت نگشا لب

من گفتم و تو گفتی رفتی ز کنارم
من بی تو به دنیا به خدا میل ندارم
دیدگاه ها (۱)

دستور بده جان بفدایت کنم ای دوستقربان تو و مهر و وفایت کنم ا...

انسان امروزی - مفید و مختصر - تنهاست !تنهای تنها ... کاملا...

انسانیت در من میمیرد...وقتی مادری کنار امام زاده جوراب میفرو...

آن مسافر که سحر گریه در آغوشم کردآتشم زد به دو تا بوسه و خام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط