دشمن ناتنیpt

دشمن ناتنیpt35
$میدونی،قبل از برگشت تو یا پدرت بیشتر مشکلم با جین بود....خودم بهت معرفیش کردم به امید اینکه با دادن تو دست از سرم برداره ولی اینکارو نکرد ....پارسال اون فرماندشون همسرم رو .....کشت.
مکثی کرد و از نوشیدنی که تو لیوان بود نوشید.
$البته اینکارش باعث از دست دادن پدرش شد.
سوهی نگاه متعجبش رو سمت نامجون گرفت
+مگه....س... سکته نکر....
$تو رسانه ها زیاد دروغ میگن کیم.
نگاهش رو از تصویر گرفت به دختر رو به روش داد.
$بیشتر قدرت آسیا که هیچ کل جهان دست دوتا خاندان شماست،اما دیگه کافیه.
از روی صندلی بلند شد و رو به رو دختر قرار گرفت.
$وقتشه من بازی رو بدست بگیرم ...
دکمه ای که رو ریموت توی دستش بود و طولی نکشید که افرادش دور خونه رو محاصره کردن و سوهی هم شاهد همه ی اینا بود.
+چیکار داری می‌کنی...
$جونگکوک هم وقتی همسرم خواب بود کشته بودوقتی که من فقط برای گرفتن چندتا کاغذ لعنتی از خونه رفته بودم بیرون.
سوهی دنبال گوشی گشت که توی ماشین جاش گذاشته بود.
$تو جام بودی چیکار میکردی؟
بدون توجه به نگرانی سوهی حرفش رو تو ریلکسترین حالت زد.
سوهی به نامجون نگاه کرد که با اشتیاق زیاد به تصویر روی دیوار نگاه کرد .
نگاهش رو به تصویر داد که متوجه شده بود جین و جیمین و تهیونگ بیدار شده بودن و متوجه موضوع شده بودن.
کمی اونورتر تصویر های داخل خونه رو دیوار افتاد که نشون دهنده بیدار شدن همه و متوجه شدن موضوع بود.
نامجون با بیسیمی که تو جیبش بود به افرادش گفت حاضر بشن.
+وایسا...نمیتونی اینکارو کنی...لطفا ...چی میخوای .
سوهی نگاهش بین دو تصویر و نامجون می‌گذشت .
+هرکاری بگی میکنم ولی به اونا کار نداشته باش لطفا.
$چیزی جز کشتشن اونا نمیخوام سوهی....باور کن.
دیدگاه ها (۱)

دشمن ناتنیpt36+نه...نه خواهش میکنم به اونا کاری نداشته باش.ن...

دشمن ناتنیpt37سون هو و تهیونگ جمله ای که نامجون گفته بود رو ...

دشمن ناتنیpt34تماس یهویی که دیشب گرفته بود دلیل بی‌خوابیش شد...

دشمن ناتنی pt33سمت اتاق جیمین رفت و بدون در زدن وارد اتاق شد...

( عشق اغیشته به خون )پارت ۱۳۵جیمین تند انگشت اش را روی لب می...

عشق اغیشته به خون )پارت ۲۴۶در نهایت جیمین لبخند زوری ای زد و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط