{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از کودک فال فروشی پرسیدم؛

از کودک فال فروشی پرسیدم؛
چه میکنی؟
گفت از حماقت انسان ها تکه نانی در می آورم
اینها از منی که در امروز خودم مانده ام
فردایشان را میخواهند…!!!!
دیدگاه ها (۴)

رهایم نکن خدابدون تو دنیا عجیب جای ترسناکی‌ست،چقدر می‌ترسم ب...

اوایل که ساختمانِ رو به رویی را تخریب می کردند دلم گرفت و نا...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❹آدم باید پل‌ها را خراب کند، تا راه برگشتن نداشته...

سلام و احترام 🌹آدم‌های بزرگ قامتشان بلندتر نیست! خانه‌شان بز...

داستان عاشقانه جدید

منتخب روز جمعه از....

---❖ خاندان روینتا ❖«خونِ ما از پادشاهی‌ها قدیمی‌تر است. جاد...

𓆩𐙚..دوپارتی درخواستی..𐙚𓆪ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

سلام و درود خدمت کاربران عزیز و گرامی ویسگون.دیشب خواب عجیبی...

سایه‌های ابدی: پیمان خون و قلعه‌ی فراموش‌شدهفصل دوم: رقص با ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط