{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بازآی دلبرا که دلم بی قرار توست

بازآی دلبرا که دلم بی قرار توست
وین جان بر لب آمده در انتظار توست
.
در دست این خمار غمم هیچ چاره نیست
جز باده ای که در قدح غمگسار توست
.
ساقی به دست باش که این مست می پرست
چون خم ز پا نشست و هنوزش خمار توست .
هر سوی موج فتنه گرفته است و زین میان
آسایشی که هست مرا در کنار توست
.
سیری مباد سوخته ی تشنه کام را
تا جرعه نوش چشمه ی شیرین گوار توست
.
بی چاره دل که غارت عشقش به باد داد
ای دیده خون ببار که این فتنه کار توست
.
هرگز ز دل امید گل آوردنم نرفت 
این شاخ خشک زنده به بوی بهار توست .
ای سایه صبر کن که برآید به کام دل
آن آرزو که در دل امیدوار توست ....
دیدگاه ها (۶)

فکرمیکنمبه بوی عطر تو ،حساسیت دارم...همین که درذهنم میپیچداز...

سلام ... صبح بخیر دوستان گرامی

خدا همیشه آنلاینه....کافیه دلت رو به روز رسانی کنی اون موقع ...

به خانه که بیاییگل ها میآیند به استقبالتبه خانه بیازودتر...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط