{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غسال جوانی را می شست

غسال جوانی را می شست
دیدم زار زار گریه می ڪند
بهش گفتم چی شده تو ڪه روزی صد تا رو غسل میڪنی!!!
روی بازوی جوان رو نشونم داد 
〇نوشتہ بود
برام گریه ڪڹ غســـــال...
... مآدر...... ندارم ↯↯↯↯↯

فقط بانازبشور..............بدون نازکش قدکشیدم
دیدگاه ها (۱)

الهی ....

کاش بتونم تحمل کنم....

تو دنیاااااای منی...@

جنگل هم بود تمام میشد...دلم اما...می سوزد و می سوزد و می سوز...

*✍️یادداشت فرزند سردار شهید ابراهیم همت به مناسبت وداع با پی...

پارت ۲: نگرانی آلفا🍥هوا تاریک شده بود. ابرهای سنگینی روی دهک...

پارت سه نامجوک دفترچه منو گرفت و با سرعت رفت مدرسه تا رسید گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط