{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هجوم خاطرات خیره ای که دست بر دار خیال من نمی شوند

هجوم خاطرات خیره ای که دست بر دار خیال من نمی شوند
در حزن لحظه های بی تو
صبر ایوب مرا زمین گیر می کند
می دانی ?
اینجا هیچ ستاره ای به آمدن صبح رضایت نمی دهد
مگر از جان خود سیر شده باشد !
و شب ها درازتر از آنند که یلدا ادعایش می شود..
حالا دیگر رفاقت بی برو برگرد شب و سکوت هم نمی تواند
حسی را که فلج شده / سر به راه نوشتن کند ...
پس / من تنهایی ام را
به لحظه های کوتاه بودنت پیوند می زنم
و سادۀ ساده می نویسم که 'دلم برای تو تنگ شده.. '
دیدگاه ها (۵)

مادربزرگ می گفت: دل هر آدمی دری دارد...می گفت: باید باز کنی ...

عشق رو از گل افتاب گردون یاد بگیر.همیشه رو به سوی عشقش داره,...

نميدانم از چيدن سيب حواروگردان شدييا دلتهواي حواي ديگري دار...

زن بودن.... یعنی همان لحظه‌ای که تمام جهان بر شانه‌هایت سنگی...

کتمان نمی‌کنم، هنوز هم کماکان دوستت می‌دارم، هنوز هم با وجود...

بزرگترین اشتباه زندگی ام ؛آنجا بود که فکر کردم اگر کاری با ب...

دوستت دارم، نه فقط برای لحظه‌هایی که کنارمی،برای تمام حس خوب...

ببین الان عادت شده نبودت. ولی من یادت میوفتم، ساعت از ⁰⁰ : ⁰...

گاهی آدمنه از رفتنِ کسی شکایت دارد،نه از ماندنِ خاطره‌ای...ف...

پروانه جان

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⓪_بخش دوم_یک چوب خشک از روی زمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط