{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چی داری میگی

ℙ𝕒𝕣𝕥 ۵۵

+چی داری میگی؟؟
-من نفرینتو می‌دونم...همشو برام تعریف کرد....می‌دونم باید با یکی مثل خودت زندگی کنی وگرنه بچتم مثل خودت نفرین میشه..ولی یادت باشه اون فقط تورو یه وسیله میبینه که نسلشو حفظ کنه...
+بهت که گفتم..بعد از اینکه بچه بدنیا بیاد منو می‌کشه
-نمیذارم بلایی سرت بیاره!..فقط اون بچه رو بهش بده و خودتو راحت کن..
+جونگکوکا! تو همه چی رو نمیدونی!
-چیو نمیدونم؟؟
حرفمو با صدای وحشتناک خرد شدن شیشه خوردم...بازوشو گرفتم و سرمو تکون دادم.‌‌..
+نمیری بیرون خب؟
-باید ببینم چیه...تو همینجا بمون...درم قفل کن...
+نمی‌خوام! منم میام
-زود برمی‌گردم...تا نگفتم نمیای بیرون فهمیدی؟
سرمو تکون دادمو پشت سرش درو قفل کردم..
چند دقیقه ای گذشته بود ولی نه صدایی میومد و نه خبری ازش بود...قفلو باز کردم و دستگیره رو کشیدم...آروم توی راهرو قدم برمیداشتم تا به هال رسیدم...
+کوک!!...کوک!
با حس ضربه ی محکمی به پشت سرم روی زمین افتادم و تنها چیزی که میدیدم تاریکی بود...

ــــــــــــــــ

+(چشمامو با سر درد زیادی که داشتم باز کردم و به نور کم اونجا عادت کردم...جایی شبیه پارکینگ عمومی یک مال خیلی بزرگ بود خواستم تکون بخورم ولی با طناب،محکم به صندلی بسته شده بودم...دهنمم بسته بودن و نمی‌تونستم داد بزنم...
چیزی نگذشت که دو تا مرد سیاه پوست هیکلی از پشت سرم اومدن داخل...با دیدن فردی که اسیرش کرده بودن و دستاشو بسته بودن تقلا هام بیشتر شد و سعی میکردم داد بزنم اما فایده ای نداشت
؛بهت هشدار داده بودم عزیزم...تو بد تا کردی پس از این به بعد مجبورم یکم خشن تر بشم...
دیدگاه ها (۰)

Part ۹مچ دخترک رو گرفت و محکم فشار داد....آخ نااون بلند شد و...

Part ۱۰پسر رفت سمت آشپزخونه و یه خورده شیشه گرفت توی دستش......

ℙ𝕒𝕣𝕥 ۵۴اومد جلو و با انگشتاش رد زخم بزرگی که روی شونه ی پسر ...

ℙ𝕒𝕣𝕥 ۵۳-باید بریم بیمارستان+نه-نه نداریم +یه لحظه گوش کن!!سر...

fallible love(عشق خطاپذیر)

part:24name: عشق و جداییویو بورا &بورا...من فقط برای راحت بو...

پارت هفتم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط