#خان_زاده #پارت164

#خان_زاده #پارت164

* * * * *
بی حوصله برای خودم چای ریختم و نشستم.
یک هفته بود که اهورا سراغم و نمی‌گرفت و بدتر از اون سامان که سرد شده بود و هیچ حرفی از ازدواج مون نمی‌زد. اینم شانس منه که کارمو از دست بدم و تهش بشه این....
چای و داغ داغ سر کشیدم و بلند شدم.. کوله مو روی دوشم انداختم. در خونه رو که باز کردم باز به یه عالمه پلاستیک خرید مواجه شدم.اخمام در هم رفت. توی این هفته این دومین بار بود. تازه قبضامم پرداخت کرده بود...درو بستم و پلاستیک های خرید و برداشتم. سوار آسانسور شدم.
فکر کرده بود من محتاج اونم.آسانسور که ایستاد پیاده شدم. به سمت نگهبانی رفتم و گفتم
_حسین آقا اینا برای شما.
چشماش گرد شد و گفت
_اما صبح آقا اینا رو بردن طبقه ی بالا که...
پلاستیک ها رو گذاشتم زمین و گفتم
_این واحد دیگه برای منه اول اینکه لطف کنید نذارید ایشون بیان بالا دوما این خرید ها رو من نمی‌خوام برای شما باشه.
چشماش برق زد و گفت
_خیلی ممنون خانوم!
سری تکون دادم و بیرون رفتم.ظهرم پول قبضا رو براش کارت به کارت میکنم و تمام.حق دخالت توی زندگیم و بهش نمی‌دادم
_آدم به لجبازی تو من ندیدم.
تند برگشتم و با دیدنش با اخم گفتم
_تو اینجا چی کار میکنی؟
عینکش و از چشمش برداشت و گفت
_نمیخواستم بیام سمتت مجبورم کردی. سری قبل هر چی خریدم و ریختی سطل آشغال حالا میدی شون به نگهبان.
روبه روش ایستادم و گفتم
_چون که من احتیاجی به تو ندارم.
کلافه دستی به موهاش کشید و گفت
_تا کی میخوای به لجبازی ادامه بدی؟اوکی حداقل بیا سر کارت..
_ممنون ولی ترجیح میدم آینه ی دق همسرتون نباشم.
با سرزنش نگاهم کرد که گفتم
_دیرم شده.
راهم و کشیدم و رفتم که صداش از پشتم اومد
_حداقل بیا برسونمت.
دستی توی هوا براش تکون دادم. از امروز باید بگردم دنبال کار.



🍁 🍁 🍁 🍁 🍁
دیدگاه ها (۱)

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۵ *آوا*آبروتون رو میبرم .به این ر...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_51سریع سوار ماشین شدم و با س...

سرنوشت پارت(۱۴)

👏توجه توجه توجه خیلی قشنگ بود حتما تا آخر بخونید. نهضت خرید...

"همه چیز از اونجا شروع شد!....🥊🎭🎸"#part_25🍷🎸پیتزای توی دهنمو...

پارت ۱۲ جونگ‌کوک رفت. لبخندی زدم و در خونه رو بستمبرای آخرین...

وقتی دوست صمیمی بودین ولی اون دوست دختر داشت یه روز. . .. کس...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ ˖ وقتی هم منشیش بودی و هم زنش...💜🪻🪽╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕𝟒ویو نیا...

در جست و جوی خاطرات پارت ۲۱

From hate to lovePart:5 بعدش از خونه زدم بیرون سوار ماشینم ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط