مخملی
مخملی
Part 14
یونگی قربون صدقه تهیونگ میره و دستشو میزاره رو بده گربه نوازش میکنه
یونگی- خوشگل کی بودی تو ؟
صدای یونگی به خاطر اینکه گربه رو صورتش دراز کشیده بود، کم بود اما گربه میشنیدش و در جواب با صدای نازکش میو میکنه.
یونگی دوست داشت به گربش تبدیل بشه اما گذاشت برای بعد و به نوازش گربه ادامه میده.
بعد چندی گربه از رو صورت یونگی میاد اینور و میره سمت جونگکوک. میپره رو پایین شکمش. یه چیز نرم(📿🌚) رو به وضوح حس میکرد زیر پاهاش و اون عاشق چیزای نرم بود پس همونجا دراز میکشه.
یونگی نگاه میکنه به گربه میبینه رو عض..و جونگکوک نشسته. خندش گرفته بود میخنده و میره پایین تا صبحونه آماده کنه.
جونگکوک با حس چیزی رو عض...وش چشاشو باز میکنه و با گربه روبرو میشه لبخندی میزنه بغل میکنه.
کوک- هی بچه نباید بری رو اونجا! اونجا بده باعث میشه یچیز گنده بیدار بشه بعد تورو بخوره!
تهیونگ سوالی به اونجا نگاه میکنه. میخواست بگه چجوری تو اونجای کوچیک یه چیز گنده هست ولی به جاش از دهنش چند تا میو خارج میشه. صورتشو به گردن جونگکوک میماله.
جونگکوک لبخندی میزنه به کنارش نگاه میکنه که یونگی نبود حدس میزد که رفته باشه صبحونه آماده کنه.
بلند میشه گربه رو میزاره رو تخت میره دستوشیی کارای مربوطه رو میکنه میاد بیرون. گربه رو بغل میکنه میرن پایین مشغول صبحونه خوردن میشن.
گربه بعد از خوردن غذاش میپره رو پاهای یونگی و بعد رو میز غذا خوری میپره و میشینه روش به غذا ها نگاه میکنه و به این فکر میکنه که همینجا تبدیل بشه یا نه.
یونگی به گربه نگاهی میندازه. ادامه صبحانه اش میخوره.
یونگی- بچه گشنته؟
جونگکوک که صبحانش تموم شده بود گوشیش و در میاره تا از گربه عکس بگیره.
کوک- پیش پیش منو بین خوشگل من!
گربه به جونگکوک که میخواست عکس بندازه نگاه میکنه
نا محسوس نیشخندی میزنه و....
در خماری بمانید🗿🤌🏼
شرط: ۱۵ لایک ۸ بازنشر
Part 14
یونگی قربون صدقه تهیونگ میره و دستشو میزاره رو بده گربه نوازش میکنه
یونگی- خوشگل کی بودی تو ؟
صدای یونگی به خاطر اینکه گربه رو صورتش دراز کشیده بود، کم بود اما گربه میشنیدش و در جواب با صدای نازکش میو میکنه.
یونگی دوست داشت به گربش تبدیل بشه اما گذاشت برای بعد و به نوازش گربه ادامه میده.
بعد چندی گربه از رو صورت یونگی میاد اینور و میره سمت جونگکوک. میپره رو پایین شکمش. یه چیز نرم(📿🌚) رو به وضوح حس میکرد زیر پاهاش و اون عاشق چیزای نرم بود پس همونجا دراز میکشه.
یونگی نگاه میکنه به گربه میبینه رو عض..و جونگکوک نشسته. خندش گرفته بود میخنده و میره پایین تا صبحونه آماده کنه.
جونگکوک با حس چیزی رو عض...وش چشاشو باز میکنه و با گربه روبرو میشه لبخندی میزنه بغل میکنه.
کوک- هی بچه نباید بری رو اونجا! اونجا بده باعث میشه یچیز گنده بیدار بشه بعد تورو بخوره!
تهیونگ سوالی به اونجا نگاه میکنه. میخواست بگه چجوری تو اونجای کوچیک یه چیز گنده هست ولی به جاش از دهنش چند تا میو خارج میشه. صورتشو به گردن جونگکوک میماله.
جونگکوک لبخندی میزنه به کنارش نگاه میکنه که یونگی نبود حدس میزد که رفته باشه صبحونه آماده کنه.
بلند میشه گربه رو میزاره رو تخت میره دستوشیی کارای مربوطه رو میکنه میاد بیرون. گربه رو بغل میکنه میرن پایین مشغول صبحونه خوردن میشن.
گربه بعد از خوردن غذاش میپره رو پاهای یونگی و بعد رو میز غذا خوری میپره و میشینه روش به غذا ها نگاه میکنه و به این فکر میکنه که همینجا تبدیل بشه یا نه.
یونگی به گربه نگاهی میندازه. ادامه صبحانه اش میخوره.
یونگی- بچه گشنته؟
جونگکوک که صبحانش تموم شده بود گوشیش و در میاره تا از گربه عکس بگیره.
کوک- پیش پیش منو بین خوشگل من!
گربه به جونگکوک که میخواست عکس بندازه نگاه میکنه
نا محسوس نیشخندی میزنه و....
در خماری بمانید🗿🤌🏼
شرط: ۱۵ لایک ۸ بازنشر
- ۸۵۶
- ۳۰ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط