{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Our dark romance

Our dark romance
Part ۹

*بعد جلسه*

ب/ک: در باز شد و کوک و ا/ت اومدن داخل* خب چه خبر..خبری دارین؟!
کوک: ..مارکوس ساعت 5 یک پارتی تو‌ محله فرانسه ای ها راه انداخته میخوام برم اونجا تا بفهمم چه جوری تو یک گوشه ای گیرش بندازم
ایلیان: بهتره منم بیام!.
ب/ک: به نظر من شما بمونید پشت خط ها و رد تماس ها رو دنبال کنید با من بهتره چون تو ماموریت به یک دختر و یک پسر احتیاج داریم
ایلیان: پس ا/ت بره!
ب/ک: خیلی هم عالی!

*ساعت پنج*

ا/ت

ون مخابرات مون اونور خیابون پارک شد که با هامون در ارتباط بودن
من و کوک هندزفری ها رو تو‌ گوشمون زدیم
خوبی این هندزفری ها این بود که صدای خودمون که باهم حرف میزدیم رو نمی گرفت ولی مال بقیه رو چرا و اگر من و کوک باهم حرف بزنیم معلوم نمیشه * بابای کوک اینطوری تنظیم کرده*
وارد عمارت شدیم و همه چیز لوکس و با شکوه بود
من یک ردای شب قرمز پوشیده بودم و موهامو موج دارش باز گذاشته بودم و کوک هم یک دست کت و شلوار شیک پوشیده بود اون لباس خدمتکاری مون بهم خورد چونکه به جای من و کوک یکی دیگه رو انتخاب کردن
پس ما رو گریم کردن تا ما رو نشناسند
وارد عمارت شدم و مارکوس برای استقبال اومد
مارکوس: خوش اومدید خوش اومدید..شما از مهمون های ویژه مون باید باشید..بفرمایید داخل و از خودتون پذیرایی کنید تا من به اتاق جلسه دعوتتون کنم..چون باید بقیه مهمون هامون هم بیان


ا/ت

از پارتی لذت میبردیم و خوراکی میخوردیم..انگار نه انگار وسط ماموریتیم بابا و ایلیان هم همش میگفتن بس کنیم ولی ما اهمیتی نمی‌دادیم و فقط میخوردیم بعد هم با اجازه ایلیان با کوک رقصیدیم که مارکوس صدامون زد

مارکوس: لطفا از این طرف
کوک:* یک اتاق با نور ریسه بنفش رفتیم که پر از کاناپه بود و وسطش یک میز پر از قلیان و سیگار های الکترونیکی بود..من و ا/ت رو یکی از مبل ها نشستیم و منتظر شدیم تک به تک بیان و بشینن و مارکوس شروع بکنه
چیکو: ماه دسامبر!..ماه خونین دنیای زیرزمینی!
مارکوس: آروم باش چیکو..بعضی ها نمیدونن چخبرع..خانوم ها و آقایان ما تصمیم گرفتیم در هفته های آینده یک مهمونی ترتیب بدیم..یک مهمونی خونین..برای دوست عزیزم ایلیان از ایرلند
کوک:چه جور مهمونی ای
مارکوس: یک مهمونی که جئون و اونو نابود کنم
ا/ت: چه جوری
مارکوس: تمامی مافیا ها و افراد دنیای زیرزمینی رو در مادرید جمع میکنم و با هم دیگه که متحد شدیم اونایی که با جئون متحده رو میکشیم!
ا/ت و کوک: *فاکک*
بابای کوک: *پشت هندزفری* خونسردی تون رو حفظ کنید*
مارکوس: من از شما میخوام که باهامون همراه باشید
کوک: با کمال میل!
دیدگاه ها (۰)

Our dark romance last part*پارتی*ا/ت: الان چه گوهی بخوریمکوک...

Our dark romance Part ۸*صبح*ا/تاز اتاق خارج شدم تا برم سر می...

Our dark romance Part ۷ا/ت: *بعد 20 دقیقه ایلیان اومد اتاقم...

Our dark romance Part 17ا/تاز پارتی لذت میبردیم و خوراکی میخ...

Our dark romance Part 17ا/تاز پارتی لذت میبردیم و خوراکی میخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط