{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Our dark romance

Our dark romance
Part ۸

*صبح*

ا/ت

از اتاق خارج شدم تا برم سر میز صبحونه که حیاط پشتی ویلا چیده بودند برم
سر میز ایلیان محترمانه دستمو بوسید..
چشمم به کوک خورد که مشتاشو گره کرده بود و از چشماش خونه می بارید..
صدای نفسش تا نزدیکم میومد
آب پرتقال رو خوردم و پوزخندمو مخفی کردم ولی دید
ا/ت: صبح همگی بخیر
همه: صبح بخیر
ب/ک: صبح تو ام بخیر دخترم..خوب خوابیدی؟
ا/ت: بله مرسی..*یک لحظه با کوک چشم تو چشم شدم و بعد به بشقاب هامون نگاه کردیم*
ب/ک: بعد اینکه صبحونه تون رو تموم کردین بیاین اتاق جلسه


*بعد صبحونه*

ا/ت:داشتم به سمت اتاق جلسه حرکت میکردم..ایلیان زودتر از من رفته بود اونجا..میخواستم در رو باز کنم که کوبیده شدم به دیوار
کوک بود..دستامو به دیوار چسبوند و لبمو گاز می‌گرفت و مک میزد
معلوم بود میخواست حرصشو خالی کنه چون نفس نفس میزد*
کوک: که با جئون بازی میکنی؟!... یک کاری میکنم اسم خودتو فراموش کنی
بازی کردن با جئون عواقبی هم داره خانوم جئون..من و شما تو اتاق کار داریم..یک جوری هم کار داریم که خدا هم به دادمون نمیرسه
بابام ترتیب ایلیان رو میده..بلندش کردم و بردمش اتاقم*


*جلسه*

ایلیان: چرا ا/ت نیومد.. آقای جئون هم نیستن
ب/ک: آها..ببخشید یادم رفت بهتون بگم بعد صبحونه من میخواستم شما و جونگ کوک رو بفرستم تا یکسری اطلاعات از مارکوس جمع کنم..دیدم شما رفته اید پس خانوم ا/ت رو باهاشون فرستادم
ایلیان: آها..خیلی هم عالی
ب/ک: ببخشیدباید زودتر اینو باهاتون درمیون می‌گذاشتم
ایلیان:.. نه اتفاقا خیلی هم خوشحال شدم ا/ت با جونگ کوک رفته

*یک ساعت بعد*

کوک
توی اتاقم بودیم..از خستگی و عرق رو تخت رو بدن ا/ت افتادم و پیشونیش بوسیدم!

کوک: با اینکه خودمو کشتم ولی چسبید!
ا/ت:*دستمو دور کمرش انداختم و چشمامو گردوندم* جر دادن من حال داد یا حال و هوا مون؟
کوک: هردو!
ا/ت: الان چه گوهی میخوریم؟!
کوک: بابام گفته بریم پایگاه مارکوس و اطلاعات جمع کنیم
ا/ت: بلهههه؟!..مگه کشکه؟! همونطوری عین گاو بریم
کوک: اشاره کردن به دو دست لباس پیشخدمت مردونه و زنونه!.. یک پارتی هست..ما اونجا پیشخدمت هستیم؟!
ا/ت: ما؟!
کوک: تنها دلیلی که بابام میتونست ما رو پیش هم نگه دارع!
ا/ت: حالا ساعت چنده؟!.. پارتی!
کوک: 5!
ا/ت: الان ساعت چنده؟!
کوک:1
ا/ت:خوبع
دیدگاه ها (۰)

Our dark romance Part ۹*بعد جلسه*ب/ک: در باز شد و کوک و ا/ت ...

Our dark romance last part*پارتی*ا/ت: الان چه گوهی بخوریمکوک...

Our dark romance Part ۷ا/ت: *بعد 20 دقیقه ایلیان اومد اتاقم...

Our dark romance Part ۶ایلیان*توضیح دادن*من و مارکوس *مافیای...

Our dark romance Part 15*جلسه*ایلیان: چرا ا/ت نیومد.. آقای ج...

Our dark romance Part 15*جلسه*ایلیان: چرا ا/ت نیومد.. آقای ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط