وقتی بی دلیل باهات سرد شد
وقتی بی دلیل باهات سرد شد
P²
تقریبا یک ساعتی گذشت خیلی آروم براش گفتم*گشنت نیست *جوابمو نداد
یدونه از کیمباب رو گذاشتم توی دهنم دوتا سه تا چهارتا بقیشو گذاشتم برای هوبی
جیهوپ
از وقتی رفتم آمریکا یک مرد حرفی رو زد که خیلی برام سخت بود اون هی از سوهیون تعریف میکرد از اون موقع نمیدونم چرا با سوهیون سرد رفتار میکنم نگاهش کردم خواب بود ماشینو زدم کنار با بی سیم برای اعضا گفتم که برن نگاهش کردم رد اشک روی صورتش بود نگاهی به پاکت کردم توش کیمباب بود چنتاشو خوردم و راه افتادم نزدیک دوساعت شد که رسیدیم سوهیون هنوز خواب بود رفتم با اعضا چادر ها ببندیم که سوهیون گفت سلام
نگاه کردم اما هیچ جوابی ندادم
وقتی جیهوپ اینجوری کرد ناراحت شدم اما به روی خودم نیاوردم رفتیم با جین و جیمین سندلی ها رو آوردیم
کم کم همه کار هارو کردیم نشستیم برای شام بعد از شام همه رفتیم توی چادر و خوابیدیم صب شد
بیدار شدم رفتم بیرون چادر کار های لازم انجام دادم دیدم جیمین کوک و ته هم امدن *سلام بر من کالاین گروه * سر تکون دادن چند دقیقه بعد نامجون جین شوگا جیهوپ هم امدن*درود بر هیونگ لاین *
اونام سر تکون دادن صبحانه خوردیم و رفتیم توی جنگل توی راه نتونستم خودمو کنترل کنم جلوی جیهوپ وایسادم*مگه من چیکار کردم که از وقتی از امریکا امدی اینجوری شدی اگر دوسم نداری بگو اگر ازم خسته شدی بگو اگر برات یک حوس بودم بگووو *
با داد جواب داد :*سر من داد نزن اره ازت خسته شدم ازت متنفرم*
وقتی اینو گفت صدای شکستن قلبمو شنیدم *باشه میرم که راهت شی *
با دو رفتم توی جنگل برام مهم نبود گم میشم انقدر دویدم که پام پیچ رفت و با ضرب خوردم زمین نگاهی به دور اطراف کردم زانوم پر از زخم بود
P²
تقریبا یک ساعتی گذشت خیلی آروم براش گفتم*گشنت نیست *جوابمو نداد
یدونه از کیمباب رو گذاشتم توی دهنم دوتا سه تا چهارتا بقیشو گذاشتم برای هوبی
جیهوپ
از وقتی رفتم آمریکا یک مرد حرفی رو زد که خیلی برام سخت بود اون هی از سوهیون تعریف میکرد از اون موقع نمیدونم چرا با سوهیون سرد رفتار میکنم نگاهش کردم خواب بود ماشینو زدم کنار با بی سیم برای اعضا گفتم که برن نگاهش کردم رد اشک روی صورتش بود نگاهی به پاکت کردم توش کیمباب بود چنتاشو خوردم و راه افتادم نزدیک دوساعت شد که رسیدیم سوهیون هنوز خواب بود رفتم با اعضا چادر ها ببندیم که سوهیون گفت سلام
نگاه کردم اما هیچ جوابی ندادم
وقتی جیهوپ اینجوری کرد ناراحت شدم اما به روی خودم نیاوردم رفتیم با جین و جیمین سندلی ها رو آوردیم
کم کم همه کار هارو کردیم نشستیم برای شام بعد از شام همه رفتیم توی چادر و خوابیدیم صب شد
بیدار شدم رفتم بیرون چادر کار های لازم انجام دادم دیدم جیمین کوک و ته هم امدن *سلام بر من کالاین گروه * سر تکون دادن چند دقیقه بعد نامجون جین شوگا جیهوپ هم امدن*درود بر هیونگ لاین *
اونام سر تکون دادن صبحانه خوردیم و رفتیم توی جنگل توی راه نتونستم خودمو کنترل کنم جلوی جیهوپ وایسادم*مگه من چیکار کردم که از وقتی از امریکا امدی اینجوری شدی اگر دوسم نداری بگو اگر ازم خسته شدی بگو اگر برات یک حوس بودم بگووو *
با داد جواب داد :*سر من داد نزن اره ازت خسته شدم ازت متنفرم*
وقتی اینو گفت صدای شکستن قلبمو شنیدم *باشه میرم که راهت شی *
با دو رفتم توی جنگل برام مهم نبود گم میشم انقدر دویدم که پام پیچ رفت و با ضرب خوردم زمین نگاهی به دور اطراف کردم زانوم پر از زخم بود
- ۱۱۵
- ۳۰ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط