برای او فرقی نمیکرد که فردا یا یک ساعت دیگر قرار بود چ

‌ برای او فرقی نمی‌کرد که فردا یا یک ساعت دیگر قرار بود چه اتفاقی بیفتد، چقدر غمگین باشد یا چقدر کار برای انجام دادن داشته‌باشد. او انتخاب کرده‌بود که در همین ثانیه و همین لحظه، پنجره را باز کند، ذرات آبیِ حیات را نفس بکشد، لیوان داغ چای‌اش را دو دستی بچسبد، چشم‌هاش را ببندد و به روزهای خوبی فکر کند که به رسیدنشان امید داشت.
برای او فرقی نمی‌کرد گذار زمان با آرزوهای آدم چه می‌کند، او فقط سعی داشت باور کند همه چیز درست خواهد شد...

#نرگس_صرافیان_طوفان‌
دیدگاه ها (۱)

‌ ‌شب عروسی بابای نسرین یه دفترچه تک برگی آورد داد دستم. گفت...

‌ ‌مثلا گیج و بی‌خبر از خواب بلند شوی، رادیو را روشن کنی و ب...

من مسئول تراوش های وجود مسموم دیگران نیستم...دیگران هرچه میخ...

طرز فکر و نوع برخورد هر آدمی در طول یک رابطه با هم فرق می کن...

بعد از حرفام بوس کوچیکی روی گونم کرد و رفت بیرون به گریه کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط