{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک روز فاجعه بار مدرسه ای دیگه هم براش گذشت خسته و سست شده ...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁴.
.𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.
፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨


یک روز فاجعه بار مدرسه ای دیگه هم براش گذشت، خسته و سست شده کوله اش رو روی زمین انداخت، و روی کاناپه دراز کشید.
گرسنه بود اما حوصله نداشت غذا گرم کنه،
و همونطور روی کاناپه پلک هاش سنگین شد و به خواب رفت.


ساعاتی بعد با احساس ضعف گرسنگی از خوابش گذشت. چشم هاش هنوز نیمه باز بود.
با اخمی ریز دستی به گردنش کشید و به کاناپه نگاه کرد.

لوسیا: آیی، گردنم خشک شده.

دستش رو روی شکمش گذاشت و سمت آشپزخونه رفت، در یخچال رو باز کرد و غذای دیشب رو گرم کرد، با سینی سمت میز غذا خوری رفت و روی صندلی نشست.
قاشقی از غذا رو سمت دهانش برد و گوشی اش رو روشن کرد.

چند پیام از آنا:

_« هی لوسیا امروز انگار تو مدرسه غوغا به پا شده، پشمام ریخت با دیدن پیام ها!. حالم از تک تکشون بهم میخوره هاهاها، راستی چه خبر چیکار میکنی؟!»

قاشق رو داخل دهانش با دندون هاش نگه داشت، و انگشتاش تند پیامی برای آنا فرستاد:

_« خودمم شوکه شده بودم واقعا امروز افتضاح بود، یکم پیش از خواب بلند شدم و دارم غذا میخورم.»

نگاهش رو به غذا داد و قاشق رو باز برد سمتش که سریع پیامی از آنا دریافت کرد:

_« وای خوشبحالت من اصلا نتونستم بخوابم، مادرم یهو هوس کرد دکوراسیون خونه رو عوض کنه از صبح کمرم شکسته.»

لوسیا ریز خندید و شروع به تایپ کردن کرد:

_« هاها حقته امروز منو تنها گذاشتی، برو پی کارت دارم غذا میخورم بعدا حرف میزنیم، و به نفعته فردا بیای مدرسه»


و گوشی رو خاموش کرد و کنار گذاشت.
بعد خوردن غذاش بلند شد و سمت اتاقش رفت، روی تخت نشست که ناگهان گوشیش زنگ خورد. « مامان» انگشتش رو روی صفحه کشید و تماس رو وصل کرد.
صدای مادرش از پشت خط پیچید:

_ لوسیا چطوری دخترم؟

لوسیا: خوبم مامان، شما چطورید.

_ در حال کار کردن خودت که میدونی، غذا خوردی؟

لوسیا: اره، یکم پیش خوردم.

_ باشه برو درسات رو بخون، بعدا حرف میرنیم، و به موقع بخواب باشه؟

لوسیا غرغر کرد : مامان من دیگه بچه نیستم

_ بزرگ هم نیستی، بگذریم پدرت صدام میکنه قطع میکنم.

قبل اینکه حرفی از دهان لوسیا خارج بشه تماس قطع شد، نفس عمیقی کشید و روی تخت ولو شد.


ادامه دارد....
دیدگاه ها (۲)

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁵..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨فردای اون روز درست مثل بقیه‌ی ...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁶..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨باد ملایم و آروم موهای سیاهش ر...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨سالن در هیاهوی جمعیت غرق شده ب...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ²..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨صدا نزدیک تر شد، این‌بار با صد...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁹..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨...شب، ۲۳:۷...با پاپکُرنی که ب...

HIDDEN LOVEPart16بورام:آییییییی دیوونهجونگکوک:اره دیوونه توع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط