{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روبــرویش که می نــشینم

روبــرویش که می نــشینم
چــنان با آب و تاب
حــــرف مـی زند که
زنـدگی را رهــا می کنم
حرف هایش را رهــا می کنم
خــیـره اش می شوم
مــحو صـــورتـش
خوب نـگاهش می کنم
او می خــندد و
من به مـــرگ نــزدیک می شوم...
یقـین دارم هــیـجان او
یـک روز مـــرا می کشـت...


"آیدین_دلاویز "
دیدگاه ها (۱)

به پـای فکــرم بــنشین بــود و نــبود تــوست که در ســرم اکـ...

مهمترین سایزی که باید آدم بدونه سایز (دهنشه)تندگویی وقضاوت د...

ﺯﯾﺮ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ..ﺁﺭﺍﻡ ﻭ ﺑﯿﺼﺪﺍ..ﺗﻮ ﭼﺘﺮ ﺭﺍ ﺑﺎﻟﺎﯼ ﺳﺮﻡ ﮔﺮﻓ...

آخرین بار ڪه من از تهِ دل خندیدمعلتش پـول نبودانعڪاسِ جُوڪ ه...

حرف از بنفشه بودکه بر پاشنه ی #آفتاب می چرخید و ذائقه ی پروا...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

«بعضی شعرها را که می‌خوانی، انگار کسی از پشتِ پرده‌های غبارآ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❹_بخش اول_ گر عشق تو مارا به جهنم بکشدمشتاق عذاب...

«مهمان ناخوانده»بارون شدیدی می‌بارید و خیابون‌های شهر تقریبا...

دو قطب مخالف💙🧡پارت سیزدهم✨️💫# قسمت ۱۳: «بدون فاصله» 🔥❄️**صحن...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌78حدود نیم ساعت گذشت.صدای قدم‌هایی روی س...

فصل اول_آغاز سرنوشت

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❺_بخش سوم_سوروس_وای...او با دست خودش برای کف کلب...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑧هزاران رویا کشته می‌شوند تا بفه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط