روبــرویش که می نــشینم
روبــرویش که می نــشینم
چــنان با آب و تاب
حــــرف مـی زند که
زنـدگی را رهــا می کنم
حرف هایش را رهــا می کنم
خــیـره اش می شوم
مــحو صـــورتـش
خوب نـگاهش می کنم
او می خــندد و
من به مـــرگ نــزدیک می شوم...
یقـین دارم هــیـجان او
یـک روز مـــرا می کشـت...
"آیدین_دلاویز "
چــنان با آب و تاب
حــــرف مـی زند که
زنـدگی را رهــا می کنم
حرف هایش را رهــا می کنم
خــیـره اش می شوم
مــحو صـــورتـش
خوب نـگاهش می کنم
او می خــندد و
من به مـــرگ نــزدیک می شوم...
یقـین دارم هــیـجان او
یـک روز مـــرا می کشـت...
"آیدین_دلاویز "
- ۴۸۳
- ۲۹ فروردین ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط