{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بوسه دردناک )

بوسه دردناک )
پارت ۱۱۶

⁦. روز بر از درخشان برف ⁦


با حس سوزش پست گردنش تکون خورد پلک از روی هم برنداشت بلکه بیشتر به این حس پی‌برد کم کم پلک از روی هم برداشت با اینکه صبح شده ولی نور افتاد نبود و اتاق در تاریکی فرو رفته بود ...
قلت خورد سپس به کنار نگاه کرد ... تهیونگ آرنج اش را روی بالشت گذاشت سپس تکیه گاه سرش کرد بلافاصله خم شد و پیشانی الکس را سفت پر‌از عشق پوسید با یک لبخند گفت
تهیونگ: صبح بخیر تون فرنگی
الکس نرم لبخند زد سپس ملاف را روی سینه برهنه اش کشید و با لبخند گفت
الکس : صبح شما هم بخیر
تهیونگ: خوب خوابیدی ؟
الکس به پهلو سمت تهیونگ چرخید و آروم دستش را رو گردن تهیونگ حلقه کرد
الکس ؛ آره تو کله این سه سال به این خوبی نخوابیده بودم
تهیونگ خم شد و موهای الکس را بوسید
الکس نرم دستش را روی سینه برهنه شوهرش گذاشت و نوازش وار انگشت هایش را تکان میداد ... تهیونگ حرکت الکس را زیر نظرش گرفت و صورتش را تو گردن الکس پنهان کرد زمزمه کنان و آورم گفت
تهیونگ: دوست داری صبح رو کجا بخوری تو تخت یا بیرون ؟
الکس تنش برای بار هزارمین لرزید و سخت آب دهنش را قورت داد سپس صورتی را سمت موهای تهیونگ کج کرد تا بیشتر این لمس را بپزید دستش را برد سمت موهای تهیونگ و آروم نوازش اش کرد
الکس : بیرون !
تهیونگ پست نرم و گرم گردن الکس را بوئید و بوسید سپس سر بلند کرد و موهای الکس را جمع کرد سپس به کنار دیگری برد
تهیونگ: پاشو آماده شو بریم
الکس : تو برو دوش بگیر بعدش بریم
تهیونگ باز هم خم شد ولی این بار بجای مو یا پیشانی الکس لبش را محکم بوسید سپس بلند شد بعد از پوشیدن شلوارش .. به حمام رفت الکس سمت پنچره چشم دوخت سپس همان هودی مشکی رنگ تهیونگ را از روی پایین تخت برداشت سپس پوشید و دکمه هایش را بست با پاهای برهنه به سمت پنچره رفت و آورم پرده را کنار زد هوا زیبا بود و به شدت دامن سفید در حال بارش ... الکس تند خندید و به آن منظره باشکوه , و زیبا زل زد باز هم تند خندید صدا تهیونگ پشت سرش باعث شد سمتش بچرخد
تهیونگ: عه چه خنده های
الکس با لبخند گفت
الکس ؛ وای تهیونگ برف میاد
تهیونگ یک لبخند ای رو لبش نشست سپس گره حوله تن پوش را باز کرد
تهیونگ: خوشت میاد درسته از برف
الکس تند سمتش رفت بلافاصله پشت اش ایستاد
الکس: خیلی حتی ته مین هم دوست داره
تهیونگ نرم خندید مشفول برداشت لباس شب از تو کمد دیواری شد
الکس لباس را برداشت و به این فکر که چه برایش روز های باشد لبخند میزد
دیدگاه ها (۳)

#in_your_eyespart_11۱ویو کایلاخونه از همون صبح شلوغ شده بودچ...

پارت ۱۶

پارت آخر

قرار زیر بارانجونگ‌کوک از وقتی از خانه بیرون آمده بود، فقط ی...

پارت سوم و آخر | اسم تونزدیک ساعت هفت عصر بود که تهیونگ و ما...

چندپارتی تهیونگ

تک پارتی، تهکوک | «قرار نبود عاشقت بشم»ساعت نزدیک دو نیمه‌شب...

سناریو

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 226♡⁠。⁠)⁩با شرم...

قلبی در قلمرو دشمن — پارت دوازده | «آبروریزی رئیس مافیا» 😂لا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط