{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

میخوام اعتراف کنم خدا ازم بگذر

میخوام اعتراف کنم خدا ازم بگذر

دیگه دلم خستم کرده بود هی بهونه میگرفت تنگتر و تنگتر میشد
بالاخره تصمیمو گرفتم از جا درش آوردم یه مرد پیر کهنه فروشو دیدم ک ی گونی پشتش بود گفتم عمو این کهنه دلمه می خری؟
گفت خیلی قدیمیه ب درد کار ما نمیخوره

رامو کشیدم و آوردمش رفتم تو سمساری دلمو نشون دادمو گفتم اینو ازم میخری؟
گفت چی میگی ی چیم باید بذاری روش تا ازت بگیرمش

اومدم خونه گذاشتمش لب تاقچه اما اینه ی دق شد همه چی رو یادم میاورد ورش داشتم بردم وتو اتاقم فرش اتاقمو بلند کردم کفش رو کندم و کندم
چاله بزرگتر و بزرگتر میشد دلمو گرفتم تا پرتش کنم تو چاله یه جوری نگام میکرد اما من محکم انداختمش تو چاله سری خاکارو ریختم روش و از اتاقم برای همیشه اومدم بیرون

حالا احساس خلا میکنم اما برای همیشه از دست دلمو اوارگیاش راحت شدم

27/11/1392 23:00 مهسیم
دیدگاه ها (۱۰)

P²⁵The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_89+پایه باش یکم!اگر از سلن ا...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣32🦋)✥(ویو لوین کاترین)کمکش کردم تا بلند شه...و...

I can be myself with himPart⁸⁶ساعت دو نصفه شب بود..تقریبا طر...

پارت آخر

سناریو:زخم التیامی/پارت ۳(موقعیت:۹۰۰متر تا ua) (زمان:۵:۴۷)**...

در جست و جوی خاطرات.پارت ۱۵

ارباب خشن من ۱۹

free from the court (p9)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط