{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان:آغوش ممنوعه🚫🫂🌌

رمان:آغوش ممنوعه🚫🫂🌌

ژانر:عاشقانه،درام تخیلی

#part4

مثل برق گرفته ها ازجام پاشدم
میشناختمش چون داداشم خیلی ازش تعریف کرده بود

میگفت چندتا شرکت خیلی بزرگ داره پولداره اقامت چندتا کشورو داره

رفیق فاب داداشم بود و اینم یکی از خونه هاش بود که داداشم توش زندگی میکرد توی یکی از شرکتاشم داداشم رییس بود

خلاصه جدیدا بابامم توی یکی از شرکتاش کار میکرد ی چندباری دیده بودمش ولی بهش انقدر از نزدیک توجه نکرده بودم

با همه اون آدم پولدارا فرق داشت
موهاش لخت و مرتب نبود فرفری بود
چشو ابرو مشکی ریش و سیبیل نداشت

کت و شلوار نپوشیده بود لباسای لش اسمشم سعید بود

سعید:هی چیه نکنه لالی

من:بهت یاد ندادن در بزنی و بدون اجازه وارد نشی

سعید:ازکی تا حالا هرکی بخاد بره خونه ی خودش باید اجازه بگیره؟

ی ابروشو داد بالا و خم شد تو صورتم
من که تو فکر بودم الان میخواد رمانتیک بازی دربیاره هولم داد اونور و کوله پشتیشو برداشت

عصبی شده بودم رفتارش واقعا بد بود
سعی میکردم با چشام تنفر خودمو بهش نشون بدم

ولی هربار با دیدن اون موهاش و چشایی که برق خاصی داشت دلم میریخت

سعید:چیه؟

من:چی چیه چی میگی
اگه کارت تموم شد برو بیرون

چشاشو خمار کرد ینی خمار بود ولی بیشتر خمار کرد و گفت:
میخوام امشب اینجا بمونم

من:نمیشه نمونی

سعید:نه

دیگع نمیتونستم جلوی عصبانیتمو بگیرم

دستامو مشت کردمو... ..
دیدگاه ها (۰)

رمان:آغوش ممنوعه🚫🫂🌌ژانر:عاشقانه،درام،تخیلی#part5دستامو مشت ک...

رمان:آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part6دستمو گرفت و به سمت نه صندلی نه دیو...

رمان:آغوش ممنوعه🚫🫂🌌ژانر:عاشقانه،درام،تخیلی#part3تو فکر بودم ...

رمان:آغوش ممنوعه🚫🫂🌌ژانر:عاشقانه،درام،تخیلی#part2چشام گرد شد ...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part9نیما:الوومن:الو نیما هیچ معلوم هس کدوم گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط