{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(پارت بیست و سوم

(پارت بیست و سوم
جونگکوک گفت:فکر کردی پدرم حرف تورو گوش میگیره و من میندازه زمین
سلنا گفت: این همش یه بازیه دیگه درسته ا.ت تو یه چیزی بگو
جونگکوک گفت: هیچ بازی نیست
و جلوی سلنا اومد بوسم کرد
جونگکوک گفت: متوجه شدی
سلنا گفت: تو نمیدونی با چه کسی داری قرار میزاری اگه میدونستی که هیچ وقت همچین کاری نمیکردی
جونگکوک گفت: مگه ا.ت چشه
سلنا گفت: این دختر رو تا حالا با هزارتا پسر دیدم دوست قبلی من بود همیشه میگفت این جذاب تره یا اون و به تو میگفت الاغ فراری
ا.ت گفت: چرا داری دروغ میدی این تو بودی که همچین حرفایی میزدی
سلنا گفت:خب ثابت کن
رفتم و صفحه چت قبلا رو نشون بهشون دادم
سلنا گفت:هنوز اینو داری
جونگکوک گفت: برام مهم نبود که ا.ت اینارو گفته بود چون درباره گذشته بود الان مهم اینه که دروغ میگی
سلنا گفت: من سه ساله دارم باهات زندگی میکنم اخه چرا عاشق من نشدی چرا ا.ت
جونگکوک گفت:به پدرم چیزی نگو خب
سلنا گفت: به یه شرط نمیگم
جونگکوک گفت: چی
سلنا گفت:جلوی پدرت باید وانمود کنی که من دوست دخترتم و به ا.ت هیچ محلی نزاری
جونگکوک نگاه به من کرد
ا.ت گفت: مهم نیست این فقط یه فیلمه قبول کن
جونگکوک گفت: باشه
سلنا گفت: خوبه حالا من میرم
ا.ت گفت:یه ساعت دیگه باید بریم
جونگکوک گفت: کجا
ا.ت گفت:سر قرار میای دیگه
جونگکوک گفت: آره
دیدگاه ها (۴)

(پارت بیست و چهارم) پسره بهم زنگ زد گوشیو گذاشتم رو بلندگو گ...

(پارت بیست و پنجم) جونگکوک گفت: نقشه چطور بودا.ت گفت: همه ای...

(پارت بیست و دوم) سلنا گفت: خیلی برات خوشحالما.ت گفت: برای چ...

(پارت بیست و یکم) ا.ت گفت: آرهجونگکوک گفت: چرا بیبا.ت گفت: ت...

Part 14

عشق مافیا

P12این بار کرم دارم باید برای پارت بعدی ۲۰ تا لایک بشه🗿 _دید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط