{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت شب نزدیک شدن

🖤🔥 پارت ۱۴ — شبِ نزدیک شدن

نور چراغ‌های کم‌سوی مخفیگاه روی دیوارها افتاده بود.
یونا روی مبل نشسته بود، دست‌هایش روی زانو، اما نگاهش مدام به در بود.

جونگ‌کوک نزدیک شد.
نه با تهدید، نه با فاصله‌ی همیشگی.
این‌بار… آرام.

«نمی‌خوای بخوابی؟»
صدایش عمیق و نرم بود، اما هنوز آن قدرت زیرپوستی را داشت.

یونا سرش را تکان داد، اما چیزی نگفت.
نمی‌خواست اول حرکت کند.

جونگ‌کوک روی صندلی نشست، روبه‌روی او.
چند ثانیه سکوت کردند.
سکوتی که هیچ‌کس نمی‌توانست بشکند،
جز خودشون.

«تو می‌دونی چرا من…؟»
مکث کرد.
«چرا نمی‌تونم ازت دور بمونم؟»

یونا نفسش را حبس کرد.
نه ترس، نه آرامش کامل.
فقط… کشش.

و برای اولین بار،
احساس کرد که بین آن‌ها چیزی عمیق‌تر از ترس و راز، شروع به شکل گرفتن کرده.



اسکی ممنوع🚫
دیدگاه ها (۰)

🖤🔥 پارت ۱۵ — سکوت پرتنشساعت‌ها گذشته بود.یونا روی مبل نشسته،...

🖤🔥 پارت ۱۳ — حقیقت نیمه‌شبیونا هنوز به عکس نگاه می‌کرد.زنی ب...

🖤🔥 پارت ۱۲ — بازگشت به گذشتهماشین در کوچه‌ای باریک ایستاد.هم...

🖤🔥 پارت ۵ — صبحِ بی‌اعتمادنور خاکستری صبح از پنجره‌ی باریک خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط