{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🖤🔥 پارت ۱۲ — بازگشت به گذشته

🖤🔥 پارت ۱۲ — بازگشت به گذشته

ماشین در کوچه‌ای باریک ایستاد.
همان بوی آشنا… نم، آهن، و خاطره.

یونا از شیشه به ساختمان قدیمی خیره شد.
پرورشگاه.
جایی که فکر می‌کرد همه‌چیزش از آن‌جا شروع شده—و تمام.

جونگ‌کوک قبل از پیاده‌شدن گفت: «هر چی دیدی، هر چی یادت اومد…
با من بگو.»

یونا سر تکان داد.
اما دلش می‌دانست بعضی چیزها گفتنی نیستند.

داخل ساختمان، سکوت بدجوری سنگین بود.
دیوارها هنوز همان ترک‌ها را داشتند.

یونا ناگهان ایستاد.
نفسش برید.

«اینجا…»
انگشتش به درِ بسته‌ای اشاره کرد. «من هیچ‌وقت اجازه نداشتم وارد این اتاق شم.»

جونگ‌کوک به در نگاه کرد.
چشم‌هایش تیز شد.

با اشاره‌ای، قفل شکسته شد.

در که باز شد،
هوای کهنه بیرون زد—
و حقیقت.

روی دیوار، عکسی قدیمی بود.
زنی جوان…
و کودکی در آغوشش.

یونا زمزمه کرد: «این… منم؟»

جونگ‌کوک آرام گفت: «آره.»

یونا برگشت سمتش. «پس چرا منو ول کردن؟»

جونگ‌کوک یک قدم جلو آمد. «چون کسی دنبالت بود.»
«و مادرت می‌خواست زنده بمونی.»

سکوت افتاد.
اما این‌بار،
دل یونا فرو نریخت.

چون تنها نبود.

—

اسکی ممنوع🚫
دیدگاه ها (۰)

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟚: راز رزیکافه کم‌کم شلوغ‌تر می‌شد، اما ا/ت...

Iove and the moonPart 42ماشین در سکوت حرکت می‌کرد. صدای آرام...

پارت۲جونگ‌کوک هر روز با خونسردی ازم درباره‌ی جیمین سؤال می‌ک...

RESPECT OR DIE : پارت بیست‌ویکمراهرو در سکوت فرو رفته بود......

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐 جونگ‌کوک چند لحظه بعد بالاخ...

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

معاملهp24جونگ‌کوک چند لحظه ساکت ماند. هنوز بی‌جان روی دست‌ها...

پارت⁴⁸ویو یونگیراهرو طولانی‌تر از چیزی بود که فکر می‌کردیم.ه...

LESSON

« فقط پیش تو »بعد از شام، ا.ت ظرف‌ها رو جمع کرد و به آشپزخون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط