{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

...........

...........

از حصار افکار پریشانم می گریزم و می روم،

تا به روزی که دستهایمان به هم آغوشی هم برسند

تا به روزی که به بها و بهانه عشق،

تنمان کنار هم آرام گیرند.
دیدگاه ها (۱)

خدایا!!!دستانی در دستانم‌قرار بده که پاهایش بادیگری پیش نرود

نترس حوا... سیب را با عشق گاز بزن! ادم بی عشق، لیاقت بهشت ند...

آشناهای غریب همیشه زیادندآشناهایی که میایند و میروندآشناهایی...

1تا10؟؟؟؟؟

اربعین، فقط یک مسیر نیست؛ قصه‌ی دل‌هایی است که با عشق به یک ...

کاش که بفهمی

🌸☀️ سلام، صبح‌تان سرشار از نور و امید ☀️🌸صبح، لبخند خدا به ز...

گاهی، قوی‌ترین مردان هم در سکوت شب، آغوشی امن می‌جویند. جایی...

آغوش فقط تماس دو بدن نیست؛آغوش، پیامی به سیستم عصبی انسان اس...

پارت پانزدهم | خوشبختییک ماه بعد...هوای سئول، مثل اولین روز ...

╔════════════════════════════╗پارت ۱۱۰ | «روزی که همه فهمیدن...

لز دشمنان تا عاشقان

پرسه در جنگلدرِ کتابخانه آرام باز شد.کوک وارد شد.کت مشکی‌اش ...

عشق گمشده در تاریکی جنگلپارت چهاردهم(از زبان راوی)سه ماه گذش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط