{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آشناهای غریب همیشه زیادند

آشناهای غریب همیشه زیادند

آشناهایی که میایند و میروند

آشناهایی که برای ما آشنایند

ولی ما برای آنها...

نمیدانم واقعا چرا و چگونه میشود

که همه روزی

آشنای غریب میشوند

یکی هست ولی نیست

یکی نیست ولی هست

یکی میگوید هستم ولی نیست

یکی میگوید نیستم ولی هست

و در پایان همه بودنها و نبودنها

تازه متوجه میشوی

که:
یکی بود هیشکی نبود

این است دردی که درمانش را نمیدانند

و ما هم نمیدانیم

که آن یکی که هست کیست

و آن هیچکس کجاست

کاش میشد یافت

کاش میشد شکستنی نبود

کاش میشد زیر بار این همه بودن و نبودن

خرد نشد.....
دیدگاه ها (۲)

...........از حصار افکار پریشانم می گریزم و می روم،تا به روز...

خدایا!!!دستانی در دستانم‌قرار بده که پاهایش بادیگری پیش نرود

1تا10؟؟؟؟؟

1تا10؟؟؟؟؟؟؟..

آشناهای غریب همیشه زیادندآشناهایی که میایند و میروندآشناهایی...

آشناهای غریب همیشه زیادندآشناهایی که میایند و میروندآشناهایی...

آشناهای غریب همیشه زیادند آشناهایی که میایند و میروند آشناها...

آشناهای غریب همیشه زیادند آشناهایی که میایند و میروند آشنا...

آشناهای غریب همیشه زیادندآشناهایی که میایند و میروندآشناهایی...

آشناهای غریب همیشه زیادندآشناهایی که میایند و میروندآشناهایی...

آشناهای غریب همیشه زیادندآشناهایی که میایند و میروندآشناهایی...

کاش میشد میتوانستیم بدون اینکهباکسی وارد رابطه بشویم درد دل ...

گاهی وقت ها تا انتهای ذهنم ، وسط کوچه ایی بن بست ، تنگ و تار...

قسمت پنجم رمان از دیار حبیب

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط