Part

Part²¹

آسیه: یعنی دوروک‌ چیرو توضیح داده به عمر
چجوری عمر بخشیدتش
خود دوروک‌ نامه گذاشته بود که آسیه من دیگه نمی‌تونم و توان نگه داری از اون بچه رو ندارم و.....
مگه دیگه چه دلیلی می‌تونه داشته باشه
اوففففففف نمی‌دونم هیچی نمی‌دونم

آنیسا: مامانی... مامانی... مامان.. ماماااااان تُجایی؟؟ تی شده مَییض شدی

آسیه: نه قند عسلم فقط یکم سرم درد می‌کنه

نویسنده: تلفن آسیه زنگ میخوره

«ایبیکه».......

ایبیکه: ها. الو آسیه چطوری خوبی

آسیه: خوبم ایبیکه بد نیستم

ایبیکه: یعنی چی

آسیه: هیچی مهم نیست

ایبیکه: آسیهههه

آسیه: دوروک...

ایبیکه: خب دوروک چی

نویسنده: جریان دیشب تا الانو براش تعریف می‌کنه...

ایبیکه: اوووووووو آسیه چه شبی داشتی

آسیه: اهوم می‌دونم
بعد سه سال🙂

ایبیکه: آسیه.. یه سوال ازت می بپرسم قول بده راستشو بهم بگی باشه

آسیه: ایبیکه من تا حالا بهت دروغ گفتم😑

ایبیکه: تو هنوزم دوروکو دوست داری؟؟

آسیه: اگه بین خودمون میمونه
آره

ایبیکه: خیلخب پس
برو باهاش حرف بزن ببین چه دلیلی داشته که تورو ول کرده

آسیه نه ایبیکه چی داری میگی
دارم می‌گم بین خودمون میمونه من هنوز جلوی خودش باهاش سرد رفتار می‌کنم باز تو میگی برو باهاش حرف بزن

ایبیکه: خب چیه مگه این دفعه تو یه قدمی بردار

آسیه: نمی‌دونم ایبیکه نمی‌دونم

ایبیکه حالا فکراتو بکن
من مادر شوهر عززییییییییییزززممممم همونی که خیلی دوسش دارم می‌خواد بیاد (تیکه میندازه) باید برم براش غذاهای لاچکری درست کنم

آسیه باشه
اووووووووووووووووووو.... ایبیکه پس از همین الان بهت تسلیت میگم عزیزم😅
ایشالا موفق باشی😜

ایبیکه: شماهم در فکر کردنتون موفق باشید آسیه خانم

آسیه: خداحافظ

ایبیکه: خداحافظ عزیزم (قطع می‌کنه)
من اگه شمارو باهم آشتی ندم اسمم ایبیکه ارن اوزکایا نیست.....
دیدگاه ها (۰)

Part²²آسیه: الو. سلام یاسمین جون خوبی ببخشید پشت خطی بودی دا...

Part²³«آخر شب»عمر: عاعا خوابید مص باباشهکاش منم همینطور زود ...

Part²⁰عمر: پستم چرا آخه ناراحت میشی من به خاطر اینکه تو نارا...

Part¹⁹نویسنده: دوروک‌ اونارو رسوند خونهآسیه: عزیزم برو زنگ ب...

نوخام باور کنم این انیمه اینقدر زود تموم شد

نظرتو بگو پارت ۲ کپشن رو بخون_______________________________...

You must love me... P12

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط