Part
Part¹⁹
نویسنده: دوروک اونارو رسوند خونه
آسیه: عزیزم برو زنگ بزن ببین دایی عمر اومده یا نه
_چشم
دوروک: آسیه یه لحظه
نمیدونم چجوری بهت بگم عههه
م...می...میشه..میشه من بیشتر با آنیسا وقت بگذرونم دلم میخواد باهاش بیشتر آشنا شم
آسیه: دوروک الان تو این فکر افتادی فکر نمیکنی یکم دیر شده
دوروک: میدونم آسیه اما اگه اجازه بدی میتونم جبران کنم
عمر: سلاااااام عشق دایی بدو یه بوس به دایی بده تا سرحال بیاد
آنیسا: دَلام دایی دون (یه بوس آبدار میکنه)
عمر: اوففففففف سرحال شدم
مامان کو؟؟
آنیسا: اوندا داله با عمو دولوک حرف میزنه👈🏻
عمر: باشه عشقم تو برو تو به اسباب بازیات سلام بده تا من مامانو بیارم
آنیسا: باده
آسیه: نمیدونم دوروک چی بگم میترسم بهت اعتماد کنم بعد تو دوباره از اعتمادم سوءاستفاده کنی
عمر: دوروک چه خبر 🤝
دوروک: سلام عمر هیچ تو
عمر: منم هیچ خبر بیکار
آسیه: شمااااا باهم اشتی کردین؟؟
دوروک: آره دیروز صب......
عمر: 🤫😯
آسیه: دیروز صب مگه عمر و سوسن آنیسو نبردن پارک مگه نه عمر
پس تو دیروز....
باشه من فهمیدم چه خبره
یعنی شماها از قبل میدونستین دوروک برگشته و به من هیچی نگفتین و منو تو عمل انجام شده قرار دادین
دیروز صبم باهم قرار گذاشتین که دوروک آنیسا رو ببینه برا همین آنیسا دیشب اونو شناخت
من دیگه به هیچ کدومتون هیچ کاری ندارم هر کاری دوس دارین بکنید
خدافظ (میره)
عمر: اه دوروک گند زدی الان باز رابطتون مص قبل شد
چیکار میخوای بکنی
دوروک: آره میدونم اما من درستش میکنم😔😉
نویسنده: دوروک اونارو رسوند خونه
آسیه: عزیزم برو زنگ بزن ببین دایی عمر اومده یا نه
_چشم
دوروک: آسیه یه لحظه
نمیدونم چجوری بهت بگم عههه
م...می...میشه..میشه من بیشتر با آنیسا وقت بگذرونم دلم میخواد باهاش بیشتر آشنا شم
آسیه: دوروک الان تو این فکر افتادی فکر نمیکنی یکم دیر شده
دوروک: میدونم آسیه اما اگه اجازه بدی میتونم جبران کنم
عمر: سلاااااام عشق دایی بدو یه بوس به دایی بده تا سرحال بیاد
آنیسا: دَلام دایی دون (یه بوس آبدار میکنه)
عمر: اوففففففف سرحال شدم
مامان کو؟؟
آنیسا: اوندا داله با عمو دولوک حرف میزنه👈🏻
عمر: باشه عشقم تو برو تو به اسباب بازیات سلام بده تا من مامانو بیارم
آنیسا: باده
آسیه: نمیدونم دوروک چی بگم میترسم بهت اعتماد کنم بعد تو دوباره از اعتمادم سوءاستفاده کنی
عمر: دوروک چه خبر 🤝
دوروک: سلام عمر هیچ تو
عمر: منم هیچ خبر بیکار
آسیه: شمااااا باهم اشتی کردین؟؟
دوروک: آره دیروز صب......
عمر: 🤫😯
آسیه: دیروز صب مگه عمر و سوسن آنیسو نبردن پارک مگه نه عمر
پس تو دیروز....
باشه من فهمیدم چه خبره
یعنی شماها از قبل میدونستین دوروک برگشته و به من هیچی نگفتین و منو تو عمل انجام شده قرار دادین
دیروز صبم باهم قرار گذاشتین که دوروک آنیسا رو ببینه برا همین آنیسا دیشب اونو شناخت
من دیگه به هیچ کدومتون هیچ کاری ندارم هر کاری دوس دارین بکنید
خدافظ (میره)
عمر: اه دوروک گند زدی الان باز رابطتون مص قبل شد
چیکار میخوای بکنی
دوروک: آره میدونم اما من درستش میکنم😔😉
- ۲.۱k
- ۰۲ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط