{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مادربزرگـم آلزایمر گرفت و یـک روز ،

مادربزرگـم آلزایمر گرفت و یـک روز ،
عکس عروسـی خودشو روی
دیوار دیـد و گفت :
اون کیـه که محمد منو بغل کرده ؟
خودش رو فـراموش کرده بود ولی پـدربزرگم رو نه !
به نظرم عشـق همینه !
همینقدر سـاده ، همین قدر وحشـتناک ! 🖤
دیدگاه ها (۹۷)

🌙تا حالا شـکار رفتی؟ میرفتـم ولی دیگه نمـیرم!آخریـن باری که ...

🌙دل آدم هـمه چیزو می‌فهـمه، احسـاسات، دروغ‌ها، حـرف‌های الکی...

‏فکر می‌کنیـد اگر همیـن فردا زنان از خـواب بیدار می شـدندو ت...

زنـان یک جامعه را محـدود کنید،آنها را توسـری خور و حقـیر کنی...

کابوس عشق فصل۳ پارت۴ ادامه: سوزی داشت لباسش رو تمیز میکرد. ک...

پارت یازدهم:با رئیس درست صحبت کن هوکاگه سوم: کاکاشی آروم باش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط