فیک جداناپذیر ادامه پارت
فیک جداناپذیر ادامه پارت ۱۲۳
از زبان ات
ات: جونگ کوک...
جونگ کوک: جونم
وقتی گفت جونم حس خیلی خوبی بهم دست داد (خرذوق کرده😝🫠)
ات: همش تقصیر منه... اگه بخاطر من نبود الان تو...
نزاشت ادامه ی حرفمو بزنم و گفت: دیگه نمی خوام همچین چیزی رو ازت بشنوم فهمیدی؟ تو هیچ تقصیری تو این ماجرا نداری درواقع این منم که یه معذرت خواهی بهت بدهکارم این منم که مقصرم...
باید بیشتر مراقبت بودم نباید تنهات میزاشتم نباید ازت چشم برمیداشتم باید همون روز که سئوک به خودش اونقدری جرأت داد که چشماش عشق منو دنبال کنه و از جونش سیر شه که به چیزی که داراییه منه نزدیک شه کارشو یک سره می کردم
سرمو به معنی نه براش تکون دادم
ات: نه اصلأ اینطور نیست تو هیچ کاری نکردی پس تقصیر تو هم نیست اینا همش تقصیر سئوک و خواهرشه
جونگ کوک: ات تو بخاطر من نزدیک بود برای همیشه فلج شی و دیگه نتونم راه رفتنت رو ببینم تنها آرزوم شده بود اینکه دوباره پاهای خوشگلت که نقطه حساسمه رو رو پا ببینم وقتی داری راه میری حرکت پاهاتو ببینم
از فاز غم رفتم سمت خجالت اون گفت پاهای من نقطه حساسشه یعنی پاهام باعث میشه اون...گوشام درست شنیدن؟
ات: الان بهم چی گفتی؟ مگه چقدر پاهای منو دید میزنی؟
جونگ کوک: تنها چیز توی دنیا که میتونه مانعم شه پاهای باریک شماست جئون ات
جئون ات؟
جونگ کوک: منحرف منظورم راه رفتنه اگه تو پارک تنهام نمیزاشتی دنبال اون دختر کوچولوعه مرموز نمی رفتی الان کارمون به اینجا ها نمی کشید
منو باش که با حرفش ذوق کردع بودم یه یدفه انگار آب یخی بود که ریخت رو کل هیکلم
اما چیزی نشده بود که دوباره جدی شد ایففف این نمی تونه یه بار مثل فرشته ها رفتار کنه؟ (فرشته بهتر از این دیگه گیرت نمیاد همون اون فرشته رو تو کفشی حالا ایرادم میگیری؟ روتو برم والا)
دست به سینه نشستم رو لبه ی تخت کنارش و گفتم: منو باش فکر می کردم اینو بخاطر خودم میگی
صدای خنده های بی جون شیطانیش رو میشنیدم که گفت: من جدی گفتم پاهات باعث تح*ریکم میشه بخاطر همیشه که دوست داشتم واقعا یه گرگنما باشم تا تیکه تیکشون کنم ولی توکه با اون هم غری که تو سرم می زنی حتی اجازه ی کبود کردنشونم بهم نمیدی واقعاً که باید بهت لقب ملکه ی شیطان رو بدم😈🌚 ( فکر کنین)
نیشخندی تحویلش دادم و گفتم: اگه من ملکه ی شیطانم پس تو هم پادشاه منی درست نمیگم ددی دراکولا؟ اوه نه اشتباه گفتمش نظرت چیه شیطان؟ بدنت حکم جهنم رو برام داره وقتی بدنم بهش میخوره میسوزم 😈🔥 👹* (یه نفر تسبیح پخش کنه ات تو که بچه مثبت جمعمون بودی! رسماً یه مدت همنشین شدن با کوک روت تأسیرات خیلی منفیه...استغفراللهی گذاشته🤦🏻♀️🙀)
یه حس استغفراللهی تو هوای اتاق پخش کرده بودیم که دیدم جونگ کوک ازجاش آروم بلندشد و...
از زبان ات
ات: جونگ کوک...
جونگ کوک: جونم
وقتی گفت جونم حس خیلی خوبی بهم دست داد (خرذوق کرده😝🫠)
ات: همش تقصیر منه... اگه بخاطر من نبود الان تو...
نزاشت ادامه ی حرفمو بزنم و گفت: دیگه نمی خوام همچین چیزی رو ازت بشنوم فهمیدی؟ تو هیچ تقصیری تو این ماجرا نداری درواقع این منم که یه معذرت خواهی بهت بدهکارم این منم که مقصرم...
باید بیشتر مراقبت بودم نباید تنهات میزاشتم نباید ازت چشم برمیداشتم باید همون روز که سئوک به خودش اونقدری جرأت داد که چشماش عشق منو دنبال کنه و از جونش سیر شه که به چیزی که داراییه منه نزدیک شه کارشو یک سره می کردم
سرمو به معنی نه براش تکون دادم
ات: نه اصلأ اینطور نیست تو هیچ کاری نکردی پس تقصیر تو هم نیست اینا همش تقصیر سئوک و خواهرشه
جونگ کوک: ات تو بخاطر من نزدیک بود برای همیشه فلج شی و دیگه نتونم راه رفتنت رو ببینم تنها آرزوم شده بود اینکه دوباره پاهای خوشگلت که نقطه حساسمه رو رو پا ببینم وقتی داری راه میری حرکت پاهاتو ببینم
از فاز غم رفتم سمت خجالت اون گفت پاهای من نقطه حساسشه یعنی پاهام باعث میشه اون...گوشام درست شنیدن؟
ات: الان بهم چی گفتی؟ مگه چقدر پاهای منو دید میزنی؟
جونگ کوک: تنها چیز توی دنیا که میتونه مانعم شه پاهای باریک شماست جئون ات
جئون ات؟
جونگ کوک: منحرف منظورم راه رفتنه اگه تو پارک تنهام نمیزاشتی دنبال اون دختر کوچولوعه مرموز نمی رفتی الان کارمون به اینجا ها نمی کشید
منو باش که با حرفش ذوق کردع بودم یه یدفه انگار آب یخی بود که ریخت رو کل هیکلم
اما چیزی نشده بود که دوباره جدی شد ایففف این نمی تونه یه بار مثل فرشته ها رفتار کنه؟ (فرشته بهتر از این دیگه گیرت نمیاد همون اون فرشته رو تو کفشی حالا ایرادم میگیری؟ روتو برم والا)
دست به سینه نشستم رو لبه ی تخت کنارش و گفتم: منو باش فکر می کردم اینو بخاطر خودم میگی
صدای خنده های بی جون شیطانیش رو میشنیدم که گفت: من جدی گفتم پاهات باعث تح*ریکم میشه بخاطر همیشه که دوست داشتم واقعا یه گرگنما باشم تا تیکه تیکشون کنم ولی توکه با اون هم غری که تو سرم می زنی حتی اجازه ی کبود کردنشونم بهم نمیدی واقعاً که باید بهت لقب ملکه ی شیطان رو بدم😈🌚 ( فکر کنین)
نیشخندی تحویلش دادم و گفتم: اگه من ملکه ی شیطانم پس تو هم پادشاه منی درست نمیگم ددی دراکولا؟ اوه نه اشتباه گفتمش نظرت چیه شیطان؟ بدنت حکم جهنم رو برام داره وقتی بدنم بهش میخوره میسوزم 😈🔥 👹* (یه نفر تسبیح پخش کنه ات تو که بچه مثبت جمعمون بودی! رسماً یه مدت همنشین شدن با کوک روت تأسیرات خیلی منفیه...استغفراللهی گذاشته🤦🏻♀️🙀)
یه حس استغفراللهی تو هوای اتاق پخش کرده بودیم که دیدم جونگ کوک ازجاش آروم بلندشد و...
- ۴۷.۲k
- ۰۵ آبان ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۴۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط