{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سایه عشق

( سایه عشق )
پارت ۶۷

اسلاید ۲ لباسه ات
اسلاید ۳ میکاپ


برای آخرین بار به آینه نگاه کرد با آن لباس های زیبای خودش را میدید چرخی تو اتاق زد و به رفائلا نگاه کرد
ات : چطور شدم
فلاویا: زود باش حتما منتظرته
دختره با ذوق سمته در می‌رفت ولی ایستاد نگاهی به پشت سرش انداخت با بدو سمته استادش رفت و با حلقه کردن دست‌هایش دوره گردن استادش گفت ... ات: خوبه که دارمتون
ارولیا دست هایش را حلقه استادش کرد و سرش را گذاشت رو شانه اش فلاویا هم به آن آغوش پا شد ...
_________

( کجا میتونم پیداش کنم ) با خودش زمزمه کرد و راهی بود با یاد آوری آن روز که شاهزاده تهیونگ را دید گفته بود ( درخت انگوری میان باغچه ای ) حتما منظورت درختی بود با قدم های تند سمته شاخه های انگور رفت... آن فردی بود که پشتش .. و کنار شاخه انگور ایستاده بود با قدم های‌آرام سمتش رفت
ات : شاهزاده کیم
با استرس این حرف را گفت میترسید از اینکه نیکلاس باشه و بازم تنهایی گیرش بندازه ولی با چهره خندون تهیونگ مواجه شد لبخند رو لب هایش نشست
تهیونگ : واو بیشتر از تصورم خوشگل شدی
دختره لبخندی. زد و با قدم های آرام راه افتاد فاصله داشت کم میشد در حالی که تهیونگ هم راهی به روبه رو اش بود حال جلو هم ایستادن
تهیونگ دستش را برد سمته موهای دختره و از رو شقیقه هایش کنار زد
تهیونگ : بریم !
گرفتن دست تهیونگ برایش آرامش بخش بود... ات : چجوری میریم
تهیونگ : اممم خواستم تو ماشین بریم ولی استاد رفائلا گفت نباید بریم چون هر چی باشه من یه شاهزاده هستم دشمن زیاد دارم
ات : نه مهم نیس تو هر چی بریم فقد خواستم بودنم
_______________________
دیدگاه ها (۱)

( سایه عشق )پارت ۶۸سمته کالسکه رفتن ولی با صدا ای که شنیدن ا...

( سایه عشق )پارت ۶۶تهیونگ سمتش چرخید و جلوش ایستاد با لبخند ...

( سایه عشق )پارت ۶۵با گفتن این جمله ها صدا نرم موزیک قط شد و...

پارت 4قرار شد فردا با اعضا بریم واسه خریدای عروسی نامجون او...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط