ازداوجاجباری
#ازداوج_اجباری
پارت ۲۱
ویو یونگی::
_هیچی هیچی
اومدیم بیمارستان نگران نباش
+یونگی
_جونم
+میشه ...هیچی
_بگو نگران نباش بگو
+میشه برام یجیزی بخری بخورم ؟؟
_خب این که ترس نداره
باشه چشم الان میرم میخرم
رفتم و خریدم و برگشتم پیشش
+اومدی
_اره
بفرما
اینم کیک موردعلاقت و شیرموز
+مرسی
_خواهش میکنم فسقلی
+(لبخند)
ویو لیلی ::
داشتم میخوردم که فکرم رفت پیش لیسا و کوک
+میگم یونگی
_جونم
+لیسا و جونگ کوک کجان
_هیچی پشت در روی صندلی ها نشستن
از رو تخت بلند شدمو و رفتم و از شیشه داشتم نگاشون میکردم .
لیسا تو بغل جونگ کوک بود و خوابیده بود
کاش عشق من و یونگی هم اینجوری بود
نمیدونم چرا ولی حسودیم شد
برگشتم رو تخت و نشستم روش
_چیزی شده فسقلی
+نه هیچی (ناراحت)
_پس ناراحتی
+میگم که هیچی
یونگی بلندشدو رفت
از شیشه در لیسا و کوک رو نگاه کرد .
_آهان پس بخاطر این نارحتی
+بخاطر چی؟
_ای شیطون
بل بله بلاخره پارت گذاشتم
حمایت کنید ها
حمایت نکنید با 🔪میام تو خوابتون
#بی_تی_اس
#بلک_پینک
#استری_کیدز
#بیبی_مانستر
#کیپاپ
#رمان
#لیسا
#یونگی
پارت ۲۱
ویو یونگی::
_هیچی هیچی
اومدیم بیمارستان نگران نباش
+یونگی
_جونم
+میشه ...هیچی
_بگو نگران نباش بگو
+میشه برام یجیزی بخری بخورم ؟؟
_خب این که ترس نداره
باشه چشم الان میرم میخرم
رفتم و خریدم و برگشتم پیشش
+اومدی
_اره
بفرما
اینم کیک موردعلاقت و شیرموز
+مرسی
_خواهش میکنم فسقلی
+(لبخند)
ویو لیلی ::
داشتم میخوردم که فکرم رفت پیش لیسا و کوک
+میگم یونگی
_جونم
+لیسا و جونگ کوک کجان
_هیچی پشت در روی صندلی ها نشستن
از رو تخت بلند شدمو و رفتم و از شیشه داشتم نگاشون میکردم .
لیسا تو بغل جونگ کوک بود و خوابیده بود
کاش عشق من و یونگی هم اینجوری بود
نمیدونم چرا ولی حسودیم شد
برگشتم رو تخت و نشستم روش
_چیزی شده فسقلی
+نه هیچی (ناراحت)
_پس ناراحتی
+میگم که هیچی
یونگی بلندشدو رفت
از شیشه در لیسا و کوک رو نگاه کرد .
_آهان پس بخاطر این نارحتی
+بخاطر چی؟
_ای شیطون
بل بله بلاخره پارت گذاشتم
حمایت کنید ها
حمایت نکنید با 🔪میام تو خوابتون
#بی_تی_اس
#بلک_پینک
#استری_کیدز
#بیبی_مانستر
#کیپاپ
#رمان
#لیسا
#یونگی
- ۴۵۳
- ۰۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط