{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#تاج_و_طوفان

#تاج_و_طوفان
پارت ۱۳۳: شامی که بوی دردسر می‌دهد
مادر سوآ که انگار از قبل منتظر چنین فرصتی بود تا دخترش را جلوی ولیعهد گوشمالی بدهد، با یک خنده شیطنت‌آمیز و نگاهی که مستقیم سوآ را هدف گرفته بود، رو به جونگ‌کوک کرد و گفت:
— «وای عالیجناب... نمی‌دونید امروز این دختر چی کار می‌کرد! از وقتی برگشته بود، یک‌سره برای شما گریه می‌کرد.»
سوآ که انگار برق بهش وصل کرده باشند، درجا خشکش زد.
مادرش با لذت ادامه داد:
— «همش راه می‌رفت و هق‌هق می‌کرد و می‌گفت اگه بلایی سرش بیاد چی؟ اگه بلایی سر ولیعهد بیاد من دیگه نمیتونم زندگی کنم!»
چشم‌های سوآ از حدقه زد بیرون.
صورتش به رنگ لبو درآمد و با جیغ بنفشی گفت:
— «مامانننننننننننننن! چیییییییییییی میگییییییییییییییی؟!»
جونگ‌کوک که تا آن لحظه سعی می‌کرد جلوی خنده‌اش را بگیرد، دیگر نتوانست.
صدای خنده‌اش کل خانه را پر کرد.
با همان نگاه خمار و پیروزمندانه‌اش به سوآ که می‌خواست زمین دهان باز کند و او را ببلعد، نگاه کرد و گفت:
— «واقعاً؟ پس این‌قدر نگران من بودی و می‌گفتی برو؟»
سوآ با دستپاچگی دست‌هایش را در هوا تکان داد.
— «نه... یعنی... مامانم داره پیازداغشو زیاد می‌کنه! اصلاً این‌جوری نبود!»
پدر سوآ که انگار از صمیمیت بین آن‌ها خوشش آمده بود، لبخندی زد و گفت:
— «حالا که تا اینجا اومدید، راه دوره... امشب برای شام پیش ما بمونید.»
چشم‌های جونگ‌کوک برقی زد.
نگاهی به سوآیِ در مرز فروپاشی و جی‌هوپِ برافروخته انداخت و با کمال میل پرسید:
— «واقعاً؟ می‌تونم بمونم؟»
قبل از اینکه پدر و مادر سوآ حرفی بزنند، سوآ و جی‌هوپ دقیقاً مثل یک گروه کر که سال‌ها تمرین کرده باشند، همزمان و با فریاد گفتند:
— «نه!»
جی‌هوپ یقه لباس خودش را از حرص کشید و گفت:
— «شام؟ اینجا؟ پادشاه آینده می‌خواد بیاد سر سفره ما بشینه که چی بشه؟ اصلاً ما نون خشک می‌خوریم!»
سوآ هم با التماس به جونگ‌کوک نگاه کرد:
— «جونگ‌کوک، تو باید بری قصر... نقشه... یادت رفت؟ برو دیگه!»
اما جونگ‌کوک خیلی خونسرد کتش را صاف کرد، نگاهی به آشپزخانه انداخت و با لبخند دندان‌نمایی گفت:
— «ولی من بوی یه غذای خیلی خوب رو حس می‌کنم. فکر نکنم بتونم از این دعوت رد بشم.»
[ادامه دارد...]
•••
شرایط پارت بعد:
47 لایک
28 بازنشر
دیدگاه ها (۲۰)

White Lotus | Part 26دو روز گذشت...سوآ هنوز تصمیمش را نگرفته...

پارت ۳ #تو راز شب های منیصبح روز بعد، سوآ زودتر از همیشه از ...

پارت پنجاه‌وچهارم | ردپاجئون جونگ‌کوکجنگل کم‌کم ساکت شده بود...

LESSON

𝙻𝚘𝚟𝚎 𝚖𝚎 𝚊𝚐𝚊𝚒𝚗 𝙿𝚊𝚛𝚝:⁵⁸جی‌هوپ رو به ا/ت گفت:جی‌هوپ:ولی مطمئنی ...

تک پارتی✨هر چند دقیقه یک‌ بار خودش رو توی آینه ماشین نگاه می...

« فقط پیش تو »بعد از شام، ا.ت ظرف‌ها رو جمع کرد و به آشپزخون...

پارت بیست‌وهفتم |در آسمانچند دقیقه بعد، مهماندارها شروع به آ...

قسمت بیست و یک

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۱۶ | «هدفِ نقشه» ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط