{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند پارتی برادر سختگیر و وحشی من...

P_5

تهیونگ ویو
با گوشی شماره سیو شده رو گرفتم و خواستم دوتا پیتزا بیارن خونه و مشغول ادامه غذام شدم
.....
با به صدا در آمدن زنگی که هی پشت سر هم تکرار میشد چهارتا فوحش دادم کثافت تو حاله در رو باز نمیکنه ببینه کدوم خریه
ا.ت: کیه؟
/پستچی هستم خانوم دوتا پیتزا به اسم کیم تهیونگ اوردم
ا.ت: بله؟!...اها چشم الان میام
غذا رو تحویل گرفتم و درشو باز کردم وایییی پیتزاااااا
ا.ت: تهیونگگگگگ(داد)
..
صدایی نیومد یعنی باز رفته؟یه پیامک امد به گوشیم
[ته: ببین غذات امده یا نه؟]

به دو تا جعبه نگاه کردم
جدی تهیونگ برام غذا گرفته بود....انگار جوریه که وقتی کنار خودشم باهام خوبه و تا جایی میدم انگار رفتم قتل کنم، رفتار میکنه...همیشه همینطوره وقتی از خونه نمیرم چیزی که بخوامو انجام میده...پیامک زدم[گفتم که چیزی نمیخوام واسه چی اینا رو گرفتی؟]صفحه گوشیمو بستم و عین گاو شروع کردم به خوردن دمش گرما ولی مچم از یه ساعت پیش درد میکنه البته اگه درد اصلی فکمو نادیده بگیرم
....
ویو ساعت ۲ شب
ا.ت: چرا نمیاد؟؟؟؟؟؟چرا گوشیشو جواب نمیده؟حتی پیامک جواب نداده نکنه به جا مست کرده باشه؟(دوباره شمارشو گرفت)بردار بردارررر لطفاا لطفااااا
×مشترک مورد نظر در دسترس نمی‌باشد لطفا....
ا‌.ت: اه(قطع کرد)پسره کله شقققققققققق چهار ساعته منتظرتم عوضی کجایییییییی

ویو ا.ت
نشستم و سریع کروم جویدن ناخونام سرم داشت گیج میرفت از خواب امروز به درخواست مامان کلی خونه رو تمیز کرده بودم دیگه جون نمونده بود برام

کم کم چشمای ا.ت روی هم رفت و کامل خوابش برد ا.ت از تهیونگ متنفر بود اما فکر اینکه چیزیش شده باشه باعث می‌شد دلتنگ بشه که چرا یکم باهاش بهتر رفتار نکرده تا به خونه خودشون غریبی نکنه...خودشو مقصر میدونست که تهیونگ اینقدر نسبت به سه نفرشون خنثی هس....دل بچه اینجوریه فقط نه؟شاید ا.ت چون خواهر برادر نداشته و همیشه طالب محبت بوده اینقدر پریشونه...به تهیونگ خیلی فوحش میده و ازشم متنفره اما اصلا دوست نداره بلایی سرش بیاد ...خنده داره مگه نه؟

ویو فردا
ا.ت ویو
چشمامو بزور باز کردم و به اطرافم نگاه کردم....هوم!چیشد؟من دیشب رو مبل نشسته بودم الان تو تختم؟...اه تهیونگ امده؟

سریع از جام بلند شدم و به سمت اتاق تهیونگ دویدم....درو باز کردمو با دیدن تهیونگ تازه چشماشو تو تخت باز کرده بود با عصبانیت پریدم رو تختش و روی دلش نشستم
ا.ت: هوی توی عوضی کجا بودی دیشب؟ها؟
تهیونگ: یه تصادف ریز داشتم... چطور(بم خوابالود)
ا.ت: چی تصادف؟چرا بهم زنگ نزدی چرا خبرم نکردی
تهیونگ: ههههوم... ببخشید ...تقصیر منه(بم)
ا.ت صورت تهیونگو توی دستاش گرفت و شروع کرد برسی کردن صورتش
ته: هی هی چیکار میکنی ا.ت
ا.ت: آسیب گه ندیدی نه؟دهنتو باز کن بگو آآآآآ
تهیونگ: ...د...
🤡۴۰🫀
دیدگاه ها (۲۲)

بیاید خاطرات لجند و فتیشاتون رو بگید

پیداش کردم

چند پارتی برادر سختگیر و وحشی من...

no pain no gain

True Love②①فردا (شب) تازه رسیدم خونه رمز در رو زدم و رفتم دا...

نام رمان : قلب در تاریکی .

《برادره ناتنیم》(پارت ۵)ویو ا/تمن همون جا خشکم زده بود که افت...

پارت. ۳۱

《برادره ناتنیم》(پارت ۷)ویو ا/تاون مین جو بود کهمین جو: اووو ...

پارت. 33

رمان : قلب در تاریکی

پارت. 30

《برادره ناتنیم》(پارت ۲)ویو ا/توقتی تهیونگ اون حرف هارو زد ضر...

پارت ۴ (سرنوشت)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط