{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝑻𝒉𝒆 𝑸𝒆𝒆𝒏 & 𝑻𝒉𝒆 𝑾𝒐𝒍𝒇

𝑻𝒉𝒆 𝑸𝒆𝒆𝒏 & 𝑻𝒉𝒆 𝑾𝒐𝒍𝒇

Part 03 | گرگ وارد شکار شد

━━━━━━━━━━━━━━━━━━━

باران...

هنوز بی‌وقفه روی شیشه‌های برج جئون می‌کوبید.

سکوت طبقه‌ی پنجاهم...

با صدای قدم‌های جئون جونگکوک شکسته شد.

او کت مشکی‌اش را پوشید.

اسلحه‌ی کمری‌اش را برداشت.

محافظ با عجله جلو آمد.

محافظ: رئیس... ماشین آماده‌ست.

جونگکوک بدون اینکه نگاهش کند، از کنار او رد شد.

جونگکوک: همه‌ی نیروهای ویژه رو خبر کن.

محافظ: همه...؟

جونگکوک ایستاد.

نگاهش آن‌قدر سرد بود که محافظ بی‌اختیار سرش را پایین انداخت.

جونگکوک: فکر کردی برای گردش می‌ریم؟

...

ده دقیقه بعد...

بیست ماشین مشکی ضدگلوله...

با سرعتی سرسام‌آور وارد محوطه‌ی عمارت رومانو شدند.

محافظ‌های رومانو ناخودآگاه اسلحه‌هایشان را بالا آوردند.

اما همین که جونگکوک از ماشین پیاده شد...

همه اسلحه‌هایشان را پایین آوردند.

هیچ‌کس...

جرئت نشانه گرفتن «گرگ» را نداشت.

درِ عمارت باز شد.

تهیونگ با صورتی خشمگین بیرون آمد.

چشمش که به جونگکوک افتاد، چند لحظه فقط نگاهش کرد.

تهیونگ: فکر نمی‌کردم خودت بیای.

جونگکوک آرام جواب داد:

جونگکوک: وقتی یکی وارث خاندان رومانو رو می‌دزده...

یعنی تعادل دنیای مافیا رو به هم زده.

تهیونگ کنار رفت.

تهیونگ: بیا داخل.

...

سالن اصلی...

تمام اعضای شورای رومانو حضور داشتند.

فضا سنگین بود.

جونگکوک بدون اینکه بنشیند، مستقیم گفت:

جونگکوک: از اول تعریف کنید.

یکی از افراد رومانو جلو آمد.

عضو شورا: خانم اسکارلت برای تحویل محموله رفته بودن که...

جونگکوک حرفش را برید.

جونگکوک: چند نفر همراهش بودن؟

عضو شورا: سی‌وپنج نفر.

جونگکوک: چند نفر برگشتن؟

سکوت...

عضو شورا: فقط... یک نفر.

چشم‌های جونگکوک تاریک‌تر شد.

جونگکوک: یعنی سی‌وچهار نفر کشته شدن و شما هنوز نمی‌دونید کار کی بوده؟

هیچ‌کس جواب نداد.

جونگکوک پرونده‌های روی میز را برداشت.

یکی‌یکی ورق زد.

بعد...

همه را روی زمین انداخت.

جونگکوک: مزخرفه.

تهیونگ اخم کرد.

تهیونگ: منظورت چیه؟

جونگکوک به نقشه‌ی محل حمله اشاره کرد.

جونگکوک: این یه کمین معمولی نبوده.

این عملیات، حداقل چند ماه برنامه‌ریزی شده.

یکی...

از داخل خاندان رومانو اطلاعات داده.

سکوت...

این بار از ترس نبود.

از شوک بود.

تهیونگ با ناباوری گفت:

تهیونگ: جاسوس...؟

جونگکوک نگاهش را بین اعضای شورا چرخاند.

جونگکوک: نه...

خائن.

و اون الان...

همین‌جاست.

چند نفر ناخودآگاه به هم نگاه کردند.

عرق روی پیشانی یکی از اعضای شورا نشست.

جونگکوک همان را دید.

آرام به سمتش رفت.

مرد یک قدم عقب کشید.

عضو شورا: ر... رئیس... من...

جونگکوک یقه‌ی او را گرفت.

جونگکوک: از چی ترسیدی؟

مرد شروع به لرزیدن کرد.

عضو شورا: من کاری نکردم...

جونگکوک: هنوز نگفتم تو خائنی.

پس چرا رنگت پرید؟

مرد دیگر نتوانست چیزی بگوید.

جونگکوک اسلحه‌اش را بیرون کشید...

گلنگدن را کشید...

و لوله‌ی اسلحه را روی پیشانی مرد گذاشت.

همه نفسشان را حبس کردند.

تهیونگ: جونگکوک...

جونگکوک حتی نگاهش هم نکرد.

جونگکوک: تو فقط یه فرصت داری.

اسکارلت کجاست؟

مرد با وحشت سرش را تکان داد.

عضو شورا: ق... قسم می‌خورم نمی‌دونم...

تق!

صدای شلیک...

تمام سالن را لرزاند.

گلوله...

فقط چند میلی‌متر کنار گوش مرد به دیوار خورد.

مرد با فریاد روی زمین افتاد.

جونگکوک خم شد و آرام در گوشش گفت:

جونگکوک: این اخطار بود...

گلوله‌ی بعدی...

خطا نمی‌ره.

...

در همان لحظه...

در جایی نامعلوم...

قطره‌های آب از سقف فلزی پایین می‌چکید.

اسکارلت آرام چشم‌هایش را باز کرد.

دست‌هایش با زنجیر بسته شده بود.

سرش به‌شدت درد می‌کرد.

خواستی زنجیر را بکشد...

که صدای باز شدن در آهنی، سکوت را شکست.

تق...

تق...

تق...

صدای قدم‌ها نزدیک‌تر شد.

مردی با ماسک سیاه وارد اتاق شد.

بدون اینکه حرفی بزند...

صندلی را روبه‌روی اسکارلت گذاشت.

و نشست.

چند ثانیه...

فقط به هم نگاه کردند.

بعد مرد خندید.

؟؟؟: بالاخره بیدار شدی...

ملکه‌ی رومانو.

اسکارلت بدون کوچک‌ترین ترسی لبخند زد.

اسکارلت: اگه نقابت رو برنداری...

حتی ارزش کشتنم هم نداری.

مرد چند لحظه ساکت ماند.

بعد...

آرام دستش را بالا برد...

و شروع به برداشتن ماسکش کرد...

━━━━━━━━━━━━━━━━━━━

End Of Part 03
دیدگاه ها (۰)

𝑻𝒉𝒆 𝑸𝒖𝒆𝒆𝒏 & 𝑻𝒉𝒆 𝑾𝒐𝒍𝒇Part 02 | ملکه‌ای که ناپدید شد━━━━━━━━━━...

𝑻𝒉𝒆 𝑸𝒆𝒆𝒏 & 𝑻𝒉𝒆 𝑾𝒐𝒍𝒇Part 01 | معامله‌ای به بهای یک ملکه━━━━━━...

پارت ۱۰ : عشق در آغوش سلطنت صدای خنده‌ی آرام ته هنوز در فضای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط